تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
( 1 )

كشته شدن حر بن يزيد ( ره )

راوى گويد : حر اين رجز را مىسرود : تا نكشم كشته نگردم به حق پيش روم پس نكشم زين سبق تيغ زنم چون كه بسازد دونيم دست ندارم من از اين قوم بق و هم مىسرود : منم حر مهمان‌نواز عزيز كه گردن زنمتان به شمشير تيز ز بهتر كسى كامده در عراق نبينم به قتل شما هيچ چيز گفت : شمشيرى در دست داشت كه مرگ از دم آن مىباريد ، گويا ابن معتز او را ستوده است : مرا تيغى است مرگ اندر درونش به جز خون ريختن دم برنيارد به روى تيغه‌اش موج سياهى چه ابرى تيكه كان باران نبارد ( 2 ) او به همراهى زهير بن قين جنگ نمايانى كرد و چون يكى از آنها حمله مىكرد و محاصره مىشد ، ديگرى حمله مىكرد و او را نجات مىداد ، ساعتى