تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
نزديك شدند و تا ما كشته نشويم تو را نكشند ان شاء اللَّه ، من دوست دارم كه نماز اين وقتى كه رسيده بخوانم و نزد خدا روم ؛ حسين ( ع ) سر برداشت و فرمود : ياد نماز كردى خدايت از نمازگزاران و ذاكرين قرار دهد ، آرى اول وقت است ، از اينها بخواهيد از ما دست بردارند تا نماز بخوانيم . حصين بن تميم گفت : نماز شما قبول نيست ، ( 1 ) حبيب بن مظاهر گفت : به گمانت نماز آل رسول قبول نيست و نماز تو مىخوار قبول است ؟ . گفته : حصين بن تميم بر آنها حمله كرد و حبيب پيش رفت ، شمشيرى به جلوى سر او زد كه فرو رفت و او را انداخت ، يارانش يورش بردند و او را نجات دادند ؛ حبيب مىسرود :
بوديم اگر كه هم شماره به خدا * يا نيم بديم پشت كرديد به ما قومى نشناسيم دنىتر ز شما
گفته : حبيب در آن روز مىسرود :
منم حبيب و پدرم مظهر * يل نبرد و جنگ پرشر شما مجهزتر و هم فزونتر * ما با شكيباتر و باوفاتر دليل ما هم برتر است و اظهر * حقا كه اتقى از شما و اعذر
( 2 ) نبرد سختى كرد ( مخ ) شصت و دو مرد را كشت ( ط ) مردى از بنى تميم بر او حمله كرد و شمشيرى بر سر او زد ، او را كشت ( رحمه اللَّه ) ، نام قاتل او بديل بن صريم از بنى عقفان بود ، تميمى ديگر نيزه به او فرو كرد و او را به زمين انداخت ، خواست برخيزد ، حصين بن تميم شمشيرى بر سرش زد و افتاد ، آن تميمى فرود آمد و سرش را جدا كرد ، حصين به او گفت : من در كشتن او با تو شريكم ، گفت : به خدا جز من او را نكشته ، حصين گفت : سرش را به من بده
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 342 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى