تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
[ رمز 54 ] رفيقان قهوه خانه و داش‌مشتيهاى همقطار ، گاهى سر غيرت مىآيند و سخن آنها براى همقطارانشان از فرمان صريح فرماندهان بانفوذتر است ، در اينجا حميد بن مسلم كه بعنوان يك خبرنگار آزاد در جبههء كربلا حاضر شده و مقصد او تنها نگارش وقايع بوده و با دوست و دشمن كارى نداشته مىگويد : سخن من در شمر تأثيرى نكرد و او را به من متوجه ساخت و مرا مورد خطر سعايت قرار داد ولى يك مردى كه از شبث بن ربعى هم بر شمر فرمانرواتر بود نزد او آمد او را از سوختن خيمهء زنان بازداشت ، نامى از آن مرد نبرده و گويا اين مرد از سرشناسان كوفه نبوده و از رفقا و دوستان خصوصى شمر بوده كه روى رفاقت از او حرف‌شنوى مىكرده ، از وضع گفتار او هم آشكار است كه روى بالا غيرتى گفتگو كرده و مطلب را طورى ادا كرده كه به رگ بىغيرتى شمر برخورده و دست از خيمه برداشته . ( 1 )

يادآورى ابو ثمامهء صائدى براى نماز و كشته شدن حبيب بن مظاهر ( ره )

( ط ) چون ابو ثمامه عمرو بن عبد اللَّه صائدى قتل پىدرپى ياران را ديد ، به حسين ( ع ) عرض كرد : يا ابا عبد اللَّه قربانت ، من مىبينم كه اين لشكر به تو