زمين بود پريديم و در ركاب آل معاويه و زادهء سميه با او جنگيديم ، گمراهى و چه گمراهى ؟ ! [ رمز 52 ] مردان مسامحه كار و خودخواه و با عنوان هميشه لنگر جنايتها مىشوند و زير بازوى ستمگران را مىگيرند ؛ شبث ، پيرهمردى است كه از اصحاب پيغمبر ( ص ) محسوب است و همه چيز را مىداند و مىفهمد ولى مسامحه كارى و خودخواهى او را مسخّر دستگاه ستم بنى اميه كرده ، ابن زياد او را بعنوان يك مرجع دينى به جنگ حسين ( ع ) فرستاده تا مردم عوام را با ريش سفيد و عمامهء بزرگ او بفريبد و قانع كند كه اين كار مشروع و خوبى است و اكنون ابن سعد هم مىخواهد او را فرماندهء تيراندازان كند تا بروند و به دستور و فتواى او حسين ( ع ) و يارانش را تير باران كنند و جنايت را به نهايت رسانند ؛ شبث خود را بزرگتر از عمر بن سعد مىداند و باز براى همان خودخواهى نمىخواهد زير فرمان او برود ، اين فرماندهى براى او خطرناك است ، جان خود را دوست دارد ، نمىخواهد ريش او تا اين اندازه به خون حسين ( ع ) رنگين باشد ، او خود را بعنوان يك معتمد دينى و اجتماعى وارد جبهه كرده و ابن زياد هم از او همين منظور را دارد كار كشتار و خونريزى در سايهء عنوان شبث و همگنانش به عهدهء چاقوكشان و اوباشى است كه شمر نمونهء آنها است .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 336
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٣٦