تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
من بن هلال بجلى * دين من دين على
( 1 ) مردى بنام مزاحم بن حريث جلوى او رفت و گفت : من بر دين عثمانم ، به او گفت : تو بر دين شيطانى ، به او حمله كرد و او را كشت ؛ عمرو بن حجاج به مردم فرياد زد : اى احمقان ! مىدانيد كه با چه كسى مىجنگيد ؟ اينها پهلوانان كوفه‌اند و از جان گذشته ، مبادا تنها به ميدان آنها برويد اينها اندكى هستند و كمى مىمانند ، به خدا اگر سنگ هم بر آنها بپرانيد آنها را خواهيد كشت . عمر بن سعد گفت : راست گويد ، نظر او درست است ، به مردم اعلام كرد كه تن به تن با آنها مبارزه نكنند . ( 2 ) در روايت است كه : چون عمرو بن حجاج نزديك ياران حسين ( ع ) آمد مىگفت : اى اهل كوفه ، به شنوائى و جماعت خود بچسبيد و شك نداشته باشيد در كشتن كسى كه از دين برگشته و مخالفت امام كرده ؛ حسين ( ع ) فرمود : اى عمرو بن حجاج ، مردم را بر من مىشورانى ؟ ! ! ما از دين بيرونيم و شما دين‌داريد ؟ ! ! به خدا وقتى مرديد با اين كارهاى خود مىدانيد كه چه كسى از دين بيرون رفته و چه كسى مستحق دوزخ است . ( 3 )

كشته شدن مسلم بن عوسجه

عمرو بن حجاج از سوى فرات با ميمنهء عمر بن سعد به ميمنهء اصحاب حسين ( ع ) يورش برد و ساعتى در هم ريختند و مسلم بن عوسجهء اسدى از اصحاب حسين ( ع ) اول بار به خاك افتاد ، عمرو بن حجاج و يارانش برگشتند ( ق ) مسلم بن عوسجه در كوفه وكيل مسلم بن عقيل بود ، وجوه را تحويل