تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
( 1 ) مىگويم : اينكه حسين ( ع ) را « دار » خود گفته به عمر بن سعد تعرض كرده كه در ضمن گفتگوى با حسين ( ع ) مىگفت : خانه‌ام ويران مىشود . ( 2 ) سيد گفته : پس از آنكه مسلم بن عوسجه كشته شد ، عمرو بن قرطهء انصارى بيرون شد و از حسين ( ع ) اجازه خواست و اذنش داد و چون شيفتگان بهشت جنگيد و در خدمت سلطان آسمان كوشيد تا جمع بسيارى از لشكر ابن زياد را كشت و ميان سداد و جهاد جمع كرد ، هر تيرى سوى حسين ( ع ) مىآمد دست جلوى آن مىداد و هر شمشيرى به او حواله مىشد به خود مىخريد و تا زنده بود زخمى به حسين ( ع ) نرسيد و زخم فراوانى برداشت و رو به حسين ( ع ) كرد و گفت : يا بن رسول اللَّه ، وفا كردم ؟ فرمود : آرى ، تو پيش از من به بهشت مىروى سلام مرا به رسول خدا ( ص ) برسان و به او خبر ده كه من در دنبال توام و جنگيد تا كشته شد . انتهى . ( 3 ) ( ط مل ) روايت شده كه برادرش على بن قرطه در لشكر عمر بن سعد بود فرياد زد : يا حسين يا كذاب بن كذاب ، برادرم را گمراه كردى و فريب دادى تا او را كشتى ! ! ! فرمود : خدا برادرت را گمراه نكرد بلكه او را هدايت كرد و تو را گمراه كرد و گفت : خدايم بكشد اگر تو را نكشم يا در تلاش خود براى تو نميرم و بر آن حضرت حمله كرد و نافع بن هلال مرادى جلوى او را گرفت و نيزه‌اى به او زد و او را به خاك انداخت ، ياران او حمله كردند و او را نجات دادند و مداوا شد و خوب شد .