( 1 ) چند تن از كوفيان در جوابش گفتند : اى فلانى ، ما نمىدانيم چه مىگوئى ، برير گفت : « حمد خدا را كه مرا در ميان شما بينا كرد ، بار خدايا من از كارهاى اين مردم نزد تو بيزارى جويم ، بار خدايا آنها را بجان هم انداز تا نزد تو آيند و تو بر آنها خشمگين باش » .
لشكر ، او را تير باران كردند و برگشت .
( 2 ) حسين ( ع ) خودش آمد و برابر لشكر ايستاد و صفوف سيل آساى آنان را ديد و به عمر بن سعد نگريست كه در ميان بزرگان كوفه ايستاده است ، فرمود :
« سپاس خدائى را سزاست كه دنيا را آفريد و آن را خانهء فنا و زوال مقرر گردانيد كه اهل خود را دستخوش ديگرگونى سازد ؛ فريفته ، كسى است كه او را بفريبد ؛ و بدبخت ، آن كه شيفتهء او گردد ، اين دنيا شما را نفريبد كه هر كس بدان تكيه زند نوميد سازد و هر كس در آن طمع كند دست تهى ماند ، من مىبينم شما براى كارى گرد آمديد كه خدا را بر خود خشمناك كرديد و او رو به شما برگردانيده و شما را دچار شكنجهء خود ساخته و از رحمت خود دور ساخته ، پروردگار ما بسيار خوب است و شما بندگانى بسيار بد ، به طاعت خدا اقرار داريد و به رسولش محمد ايمان آورديد و بر ذريه و عترت او يورش برديد كه آنها را بكشيد ( د ) شيطان بر شما چيره شده و خداى بزرگ را از ياد شما برده ، مرگ بر شما و مسلك و مرام شما ، انا للَّه و انا اليه راجعون ، اينها مردمى باشند كه پس از مسلمانى كافر شدند ، دور باد قوم ستمكار » .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 304
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٣٠٤