تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
حسين ( ع ) فرمود : نه به خدا به شما دست خوارى ندهم و از شما بنده‌وار نگريزم ؛ سپس فرياد كشيد : اى بندگان خدا « من به پروردگار خود و شما پناه برم از آنكه مرا سنگسار كنيد * من به پروردگار خود و شما پناه برم از هر متكبرى كه ايمان به روز حساب ندارد » [ 1 ] سپس شترش را خوابانيد و به عقبة بن سمعان دستور داد زانوى آن را بست .

موعظهء زهير مر كوفيان را

( 1 ) ( ط ) ازدى از اسعد شامى از همعشيرهء خود بنام كثير بن عبد اللَّه شعبى كه در هنگام شهادت حسين ( ع ) حضور داشته بازگفته كه : چون بر حسين يورش كرديم ، زهير بن قين سوار اسب پردم خود سلاح پوشيده جلوى ما آمد و گفت : « آژير باد شما را از عذاب خدا آژير باد ، بر مسلمان لازم است برادر مسلمان خود را اندرز دهد ، ما تاكنون برادر و همدين بوده تا شمشير ميان ما جدائى نينداخته هم كيش باشيم و اندرز شما بر ما لازم است و چون كار با شمشير افتاد ، رشتهء برادرى بگسلد و ما امّتى باشيم و شما امّت ديگر ، خدا ما و شما را به ذريهء پيغمبر خود محمد آزمايش كرده تا نگرد ما و شما چه كاره‌ايم ، ما و شما را به يارى او كناره‌گيرى از سركش زادهء سركش عبيد اللَّه بن زياد مىخوانيم زيرا جز بدى از آنها نديده و نبينيد ، چشمان شما را ميل كشند و دست و پاى شما را ببرند و
هامش
[ 1 ] سورهء دخان ، آيهء 21 .