تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
دفاع نمايند بكشند » مردى او را ندا داد كه ابى عبد اللَّه مىگويد : بيا ، بجان خودم اگر مؤمن آل فرعون قوم خود را نصيحت كرد و دعوت را به آنها ابلاغ كرد ، تو هم اينها را نصيحت كردى و به آنها ابلاغ نمودى .

سخنرانى برير بن خضير

( 1 ) در « بحار » است كه محمد بن ابى طالب گفته : ياران عمر بن سعد سوار شدند و اسب حسين ( ع ) را براى او آوردند بر آن نشست با چند تن از يارانش پيش راند ، به برير بن خضير كه جلوى آن حضرت بود فرمود : با اين مردم سخن گو ؛ برير پيش رفت و گفت : اى مردم ، از خدا بپرهيزيد ، سپردهء محمد ( ص ) ميان شما است . اينان ذريه و خاندان و دختران و حرم اويند ، آنچه در دل داريد بگوئيد ، مىخواهيد با آنها چه كنيد ؟ گفتند : مىخواهيم آنها را در اختيار عبيد اللَّه بن زياد قرار دهيم تا نظر خود را دربارهء آنها اجراء كند ؛ برير گفت : « از آنها نپذيريد كه سر جاى خود برگردند ؟ اى اهل كوفه ، نامه‌ها و پيمانهائى كه به آنها داديد و خدا را بر آن گواه گرفتيد از ياد برديد ؟ واى بر شما ، خاندان پيغمبر خود را دعوت كرديد به حساب اينكه قربان آنها بشويد و چون نزد شما آمدند آنها را به دست ابن زياد مىدهيد و آب فرات را به روى آنها مىبنديد ؟ بسيار بد كرديد با ذريهء پيغمبر خود پس از او ، شما را چه شده است ؟ خدا روز قيامت شما را سيراب نكند ، بسيار بد مردمى هستيد شما »
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 303 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى