عبد الرحمن بن عبد ربه انصارى بازگفت كه : من با آقاى خود بودم ، چون مردم آمادهء جنگ شدند و به سوى حسين ( ع ) رو كردند ، حسين ( ع ) دستور داد چادرى زدند و مشك آوردند در قدح بزرگى خيس كردند ، خود در آن چادر رفت تا نوره كشد ، آقايم عبد الرحمن و برير بن خضير همدانى بر در خيمه به هم شانه مىزدند و هر كدام مىخواستند دنبال امام اول بار نوره كشند ، برير با عبد الرحمن شوخى مىكرد و او مىگفت : دست از ما بكش ، به خدا هنگام بيهودگى نيست ، برير گفت : آشنايان من مىدانند ، به خدا من نه در جوانى و نه در پيرى گرد بيهوده نگرديدم ولى اكنون نشاط دارم از پيشآمد خود ، به خدا ميان ما و حور العين جز اين نمانده كه اين لشكر ، شمشيرهاى خود را به ما حوالت كنند و من دوست دارم كه زير شمشير آنان بروم .
[ رمز 45 ] يكى از امتيازات شهيدان راه حق اين است كه همزمان مرگ ، در آغوش حور العين بهشت جان مىدهند و حوريان جنان تا دم مرگ كه مىخواهند از اين جهان به سراى ديگر كوچ كنند به استقبال آنان مىشتابند و آنها را در آغوش مىكشند .
( 1 ) گويد : چون حسين ( ع ) فارغ شد ، ما رفتيم و نوره كشيديم ، گويد : سپس حسين ( ع ) سوار مركب خود شد و قرآنى خواست و پيش خود نهاد ، گويد :
اصحابش در برابر او پيكار سختى كردند و چون ديدم كشتهها به زمين افتادند من
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٩٦