تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
شما گلوگير شما نباشد ، سپس دربارهء من قضاوت كنيد و مرا مهلت ندهيد » [ 1 ] ؛ « وليّ من آن خدائى است كه كتاب فرود آورده و هم او وليّ شايستگان است » [ 2 ] . ( 1 ) گويد : چون خواهرانش اين سخن او را شنيدند ، شيون و گريه سر دادند و دخترانش هم گريستند و نالهء آنها بلند شد ، برادرش عباس بن على را نزد آنها فرستاد با پسرش على و گفت : آنها را خاموش كنيد ، بجانم گريهء بسيارى دارند . چون خاموش شدند ( د ) خدا را سپاس گفت و ستايش كرد و بدانچه شايستهء او است نام برد و بر پيغمبر ( ص ) و فرشتگان و پيغمبران صلوات فرستاد ، سخنورى پيش از او و بعد از او چنان شيوا سخن نگفته ، سپس فرمود :

خطبهء حسين ( ع ) در روز عاشوراء

( 2 ) « اما بعد ، بنگريد من از چه خاندانم و به خود آئيد و خويش را سرزنش كنيد و بنگريد براى شما كشتن من روا است و حرمت من براى شما زير پا شدنى است ؟ من پسر پيغمبر شما نيستم ؟ پسر وصي و عموزاده‌اش ، نيستم ؟ آن‌كه سر مؤمنان است و مصدّق رسول خدا است در آنچه از پروردگارش آورد ؟ حمزه سيد الشهداء عموى خود و پدرم نيست ؟ جعفر كه در بهشت با دو بال پرواز كند عمويم نيست ؟ به شما نرسيده كه رسول خدا ( ص ) دربارهء من و برادرم فرمود : سيّد
هامش
[ 1 ] سورهء يونس ، آيهء 71 . [ 2 ] سورهء اعراف ، آيهء 196 .