تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
فرمود : تيرش مزن ، من دوست ندارم آغاز نبرد از من باشد . [ رمز 46 ] ظاهر اين است كه نقشهء لشكر كوفه اين بوده است كه با عدّهء فراوان خود گرد حسين ( ع ) و اصحابش را بگيرند و آنها را اسير نمايند و به كوفه برند و به خاطر آنها نمىگذشت كه اين جمعيت صد نفرى بتوانند در برابر سى هزار لشكر ، جبهه‌اى تشكيل دهند و نبردى كنند كه بر آنها تلفاتى وارد شود و اين نقشهء تحصنى كه امام كشيد و دژى كه از خيمه‌ها و خندق آتش فراهم كرد ، يكى از شاهكارهاى نظامى مهم است و شايد جزء كرامات و معجزات او شمرده شود و چون شمر به عنوان يك بازرس نظامى آمد وضع جبهه‌بندى او را ديد ، تا آنجا برآشفت كه نسبت به حضرت جسارت كرد . ( 1 ) ( ط ) حسين ( ع ) اسبى داشت به نام « لاحق » كه زير پاى پسرش على ( ع ) بود ولى چون لشكر كوفه به وى نزديك شدند ، شتر سوارى خود را خواست و سوار شد و فرياد كشيد تا بيش لشكر شنيدند ، فرمود : اى مردم ، به من گوش داريد و شتاب مكنيد تا حقّ پندى كه به من داريد ادا كنم و عذر آمدن خود را نزد شما بياورم و اگر عذر مرا پذيرفتيد و گفتارم را باور كرديد و به من حق داديد ، خوشبخت خواهيد بود و راه تعرض به من نخواهيد داشت و اگر عذرم را نپذيريد و به من حق نداديد ( ط مل ) « كار خود فراهم كنيد و با هم نظران خود ولى كار