تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
نكرده باشيم ؟ ! ! نه به خدا ، نيزه به سينهء دشمن فرو كنم و تا دستهء شمشير در دست دارم بر آنها به كار برم و اگر سلاح به دستم نماند كه با آنها بجنگم ، سنگ به آنها بپرانم ، به خدا دست از تو برنداريم تا خدا داند كه ما رسول خدا را بعد از او دربارهء تو منظور داشتيم ، به خدا اگر بدانم كه كشته مىشوم و زنده مىشوم و سپس كشته مىشوم و سوخته مىشوم و خاكسترم را باد مىدهند و هفتاد بارم چنان كنند از تو جدا نشوم تا در آستانت بميرم چگونه فداكارى نكنم كه يك كشته شدن است و تا هميشه كرامت عظيمى در پى است . ( 1 ) زهير بن قين از جا برخاست و گفت : « به خدا من دوست دارم كشته شوم و زنده شوم و باز كشته شوم تا هزار بار و خداى عز و جل با اين كشتار من از تو و خاندانت دفاع كند » . ( 2 ) همهء يارانش يك نفس قريب به اين مضمون پاسخ دادند ( ط ) و گفتند : به خدا از تو جدا نشويم ( جان ما قربانت ) با گلو و چهره و دست خود تو را نگهدارى كنيم و چون ما همه كشته شديم وظيفهء خود را انجام داده باشيم ؛ مىگويم زبان حال همه را در اين شعر سروده است : شاها من ار بعرش رسانم سرير فضل مملوك اين جنابم و محتاج اين درم گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مهر اين مهر بر كه افكنم اين دل كجا برم ( 3 ) خدا آنها را از طرف حسين ( ع ) پاداش خير دهد ، و آن حضرت به منزل
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 283 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى