من آن شب كه پدرم فردايش كشته شد ، با او بودم ، به يارانش گفت : اين شب را سپر خود كنيد ، اين مردم بس مرا خواهند و اگر مرا بكشند به شما نگرايند ، شما در حلّ و وسعتيد ، گفتند : به خدا هرگز چنين نباشد ، فرمود : فردا شما همه كشته شويد و يكى از شما بدر نرود ، گفتند : حمد خدا را كه به ما شرف شهادت با تو را داد ؛ بعد براى آنها دعا كرد و فرمود : اكنون سر برداريد و نگاه كنيد ، آنها جاى خود را در بهشت ديدند و آن حضرت منزل يكانيكان آنها را به آنها نشان مىداد و هر كدام سينه و چهره جلوى شمشير مىدادند كه زودتر به منزل خود در بهشت وارد شوند .
[ رمز 42 ] از عيسى بن مريم تا حسين ( ع ) حضرت عيسى پيغمبرى بود اولو العزم و تارك دنيا و در برابر مظالم امپراطورى سركش روم باستان و مفاسد ملّايان يهود قيام كرد با آن دم عيسوى تا آخرين دوران زندگى و در طول عمر نبوّت خود دوازده تن ياران مخصوص كه به نام حواريون معروفند تربيت كرد و بعضى از اينها داراى روح نبوّت شدند و از ميان آنها وصيّ خود را انتخاب كرد ، در شب گرفتارى او كه براى آنها پيشگوئى كرده بود ، همه براى ترس دشمن گرد او جمع نبودند ، و چون دشمن بر او دست يافت و او را گرفتار كرد هر كدام به سوئى رفتند و تنها بزرگ آنها شمعون يا به
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٨٦