برمىدارد و به آنها اجازهء رفتن مىدهد تا جز رضاى خدا و پشتيبانى از عقيده و ايمان ملاحظهاى در ميان نباشد و البته اگر كسانى بودند كه پيرو اظهارات امام ، خود را از اين معركه نجات مىدادند و از محيط كربلا بيرون مىرفتند تا به جائى كه فرياد استغاثهء امام را نشنوند و سواد قشون ميدان كربلا را نبينند تكليف و مسئوليتى به آنها متوجه نبوده و مورد مؤاخذه نبودند زيرا اين جهاد ، جهاد استماته است .
( 1 ) برادران و پسران و برادرزادگان و پسران عبد اللَّه بن جعفر يكزبان گفتند : ما چنين كارى نكنيم ، بعد از تو زنده باشيم ! ! خدا چنين روزى نياورد ؛ عباس آغاز سخن كرد و ديگران از او پيروى كردند ، سپس رو به فرزندان عقيل كرد و فرمود :
همان جانبازى مسلم براى شما بس است ، شما برويد ، من به شما اجازه دادم ؛ گفتند :
« سبحان اللَّه ! ! مردم به ما چه مىگويند ! ! مىگويند : سرور و آقا و عموزادگان خود را كه بهترين عموزادگانند واگذارديم و با آنها تيرى از كمان رها نكرده و نيزهاى نزده و شمشيرى به كار نبرديم و ندانستيم چه كردند ، نه به خدا ، اين كار را نكنيم ولى جان و مال و خاندان را قربانت كنيم و به همراه تو نبرد كنيم تا به سرنوشت تو برسيم ، زشت باد زندگى بعد از تو » .
( 2 ) مسلم بن عوسجه ( ره ) از جا برخاست و گفت :
« ما دست از تو بداريم و هنوز نزد خدا در اداى حقّت خويش را معذور
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٨٢