حسين نوشتم و نه هرگز قاصدى دنبالش فرستادم و نه وعدهء ياريش دادم ، در راه به او برخوردم و به ياد رسول خدا و موقعيت او افتادم و دانستم كه به سوى دشمن مىآيد و به حزب شما پيوندد و معتقد شدم او را يارى كنم و در حزب او درآيم و جانم را قربانش كنم براى آنكه شما حق خدا و رسولش را ضايع كرديد .
( 1 ) گويد : عباس نزد حسين ( ع ) رفت ، گفتهء آن مردم را به او خبر داد ، فرمود :
نزد آنها برگرد و اگر توانى كار را به فردا انداز تا امشب را نماز گزاريم براى پروردگار خود و دعا كنيم و آمرزش خواهيم ، خدا مىداند كه من نماز و تلاوت قرآن و كثرت دعا و استغفار را دوست دارم .
عباس نزد آنها رفت و با فرستادهاى از طرف عمر بن سعد برگشت ، آن فرستاده در آواز رس ايستاد ( د ) گفت : ما به شما تا فردا مهلت داديم ، اگر تسليم شديد ، شما را نزد امير خود عبيد اللَّه بن زياد بريم و اگر امتناع كرديد دست از شما برنداريم و برگشت .
[ رمز 40 ] اين مهلت براى هر دو طرف مايهء اميدوارى بود زيرا حسين ( ع ) انتظار تكميل ياران جانباز خود را داشت كه جمعى شب عاشوراء به آن حضرت پيوستند و جمعى تا ظهر عاشوراء كه حر بن يزيد رياحى در شمار آنها بود و بدون پيوست اين عده كاروان شهادت حسينى كامل نبود و نتيجهء منظور را نمىداد و از طرف ديگر خود شبزندهدارى حسين ( ع ) و اصحابش در برابر اين عده ، اتمام حجت ديگرى بود ، در
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 279
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٧٩