حسين ( ع ) جدا كنند و به مناسبت نسبتى كه شمر با مادر او داشت اين مأموريت را در عهده شناخت و نوميد و خشمناك برگشت .
( 1 ) سپس عمر بن سعد فرياد كرد : اى خيل خدا ، سوار شويد و مژدهء بهشت گيريد ؛ همه سوار شدند و بعد از عصر به سوى حسين ( ع ) يورش بردند .
( 2 ) ( كا ) در حديث مروى از صادق است كه تاسوعا روزى است كه در آن حسين ( ع ) و اصحابش در كربلا محاصره شدند و خيل شاميان گرد آنها را گرفتند و دور آنها بار انداختند و پسر مرجانه و عمر بن سعد از فراوانى لشكر خود خرسند بودند و حسين ( ع ) و اصحابش را ناتوان شمردند و دانستند در عراق يار و مددكارى ندارد ، پدرم قربان آن مستضعف آواره .
( 3 ) چون عمر بن سعد ياران خود را فرمان سوارى داد و به خيمههاى حسين ( ع ) نزديك شدند ( دمل ط ) حسين ( ع ) جلوى چادر خود نشسته و تكيه بر شمشيرش داده و سر به زانو نهاده و چرتش برده بود ، چون زينب جنجال لشكر را شنيد ، نزد برادر دويد و گفت : برادر جان ، اين همه سر و صدا را نمىشنوى كه نزديك مىشوند ؟ حسين ( ع ) سر برداشت و فرمود : من اكنون رسول خدا ( ص ) را در خواب ديدم كه به من فرمود : تو فردا نزد ما خواهى بود ، خواهرش سيلى به چهره زد و فرياد واى واى كشيد ، حسين به او فرمود : واى بر تو نيست ، خواهر جان خاموش باش خدايت رحمت كند .
( 4 ) ( ط د ) عباس به او گفت : برادر ، اين لشكر به سوى تو آمدند ؛ گويد :
برخاست و گفت : اى عباس ( دط ) جانم قربانت برادر جان ، سوار شو و آنها را
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 277
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٧٧