اين نامه را براى عمر بن سعد ببر تا بر حسين و اصحابش پيشنهاد كند بىقيد و شرط تسليم حكم من شوند ، اگر پذيرفتند آنها را زنده نزد من فرستد و اگر نه با آنها بجنگد ، اگر انجام داد تو زير فرمان او باش و اگر سرباززد ، تو فرماندهء كل سپاهى ، گردن او را بزن و سرش را براى من بفرست ( 1 ) و به عمر بن سعد نوشت :
« اما بعد ، من تو را نفرستادم از حسين دفاع كنى و با او مسامحه كارى كنى و وعدهء زندگانى به او بدهى و از طرف او نزد من عذرخواهى كنى و شفاعت نمائى ، ببين اگر حسين و اصحابش به من تسليم شوند ، آنها را بىجنگ بفرست و اگر سرباز زدند بر آنها يورش بر تا همه را بكشى و پاره پاره كنى كه مستحق آنند و اگر حسين كشته شد ، اسب بر سينه و پشتش بتاز كه مستحقّ آن است زيرا ناسپاس و ستمكار است ، گرچه پس از مرگ ، اين كار به او زيانى ندارد ولى من با خود گفتم كه : اگر كشتمش چنان كنم ، اگر تو امر ما را اجراء كردى پاداش شنوا و فرمانبر به تو دهيم و اگر نپذيرى ، از كار ما و لشكر ما بر كنار شو و همه را به شمر بن ذى الجوشن واگذار كه دستور خود را به او داديم ، و السلام » .
( 2 ) در روايت أبو الفرج است كه : ابن زياد به او پيغام داد : اى پسر سعد ، راحت طلب و بىعارى ، با آن مرد نبرد كن و ستيزه نما ، از او نپذير جز آنكه تسليم حكم من شود .
( 3 ) در تاريخ طبرى است كه ابو مخنف گفت : حارث بن حصيره ، از عبد الله بن شريك عامرى روايت كرده است كه : چون شمر بن ذى الجوشن نامه را گرفت با
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٧٤