زمين زده ؛ كوفه اين شهر پرآشوب و پرجمعيت ساخته و پرداختهء او است و عمر بن سعد در نظر كوفيان يگانه آقازاده و خود يك مرجع دينى و مطاعى به شمار مىرود ، او است كه اگر صالح شود امتى صالح و خوشبخت گردند و اگر فاسد شود امت بزرگى از دست روند براى اين است كه امام ( ع ) او را نيمه شبى به خلوت مىبرد و درسهاى خصوصى به او مىآموزد ولى دريغا كه نرود ميخ آهنين بر سنگ ، او سعادت نداشت كه از اين درس خصوصى استفادهء خصوصى برد ولى همين درس مرموز براى امت اسلامى تا هنوز قابل تفسيرهاى فراوانى است و مورد استفاده است .
( 1 ) شيخ مفيد گفته است : حسين بن على ( ع ) نزد عمر بن سعد فرستاد كه :
مىخواهم تو را ديدن كنم ، شبانه با هم انجمن كردند و مدت درازى راز گفتند و عمر به منزل خود برگشت و اين نامه را به عبيد الله بن زياد نوشت :
« اما بعد ، خدا آتش را خاموش كرد و اختلاف كلمه را برداشت و امر امت را اصلاح كرد ، حسين به من قول داده يا به همان جا برود كه از آنجا آمده يا او را به يكى از سرحدات اسلامى فرستى و در آنجا چون يكى از مسلمانان بسر برد يا برود دست به دست يزيد دهد و ميان خود را اصلاح كنند و اين پيشنهاد پسند شما و صلاح امت است » .
( 2 ) در روايت أبو الفرج گويد : پيكى به او فرستاد و اين پيشنهاد را به او اعلام كرد و پيغام داد :
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 272
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٧٢