كنار كرد و عمر بن سعد نيز ، با هم خلوت كردند و بسيار گفتگو كردند تا پاسى از شب گذشت و هر كدام به لشكر خود برگشتند و كسى ندانست با هم چه گفتند ، ولى محافل مطّلع چنين گفتهاند كه حسين ( ع ) به عمر بن سعد گفت : در خروج بر يزيد با من همراه شو و از قشون آنها كنارهگير ، عمر گفت : خانهام ويران مىشود ، فرمود : من آن را مىسازم ؛ گفت : املاكم ضبط مىشود ، فرمود : بهتر از آن را از ملك خود در حجاز به تو مىدهم ؛ عمر از آن اظهار ناخوشى كرد ، اين سخنها ميان مردم شايع شد ولى نه چيزى شنيدند و نه دانستند .
[ رمز 38 ] درسهاى خصوصى منظور امام شهيد از اين مسافرت با سعادت شهادت اين بود كه به همهء مسلمانانى كه در دسترس او مىآيند درسى فراخور استعداد آنها بدهد تا درك سعادتى كنند و فيض شهادتى برند و يا آنكه اتمام حجتى بر آنها شود و جاى عذر و بهانه براى آنها نماند ؛ عمر بن سعد يگانه صحابىزادهء معروف و نامور محيط كوفه و عراق است و پدرش سعد را گويند يازدهمين كس بوده كه در آغاز بعثت ، به پيغمبر اسلام ( ص ) گرويده و در طراز اول مهاجرين قرار گرفته و يكى از عشيرهء مبشّره است و عضو شوراى شش نفرى عمر بوده و كانديد خلافت اسلامى گرديده و او است كه فاتح عراق است و كلنگ ساختمان شهر كوفه را اول بار به
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 271
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٧١