تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و يك بود . ( 1 ) سيد گويد : حسين ( ع ) ايستاد در ميان يارانش ، حمد و ثناى خدا كرد و به جدّش صلوات فرستاد و فرمود : پيش‌آمدى كرده كه مىبينيد ، و خطبه‌اى را كه در موقع برخورد به حر ذكر كرديم نقل كرده است . ( 2 )

فصل منزل كردن حسين در زمين كربلا و آمدن عمر بن سعد و ماجراى او

چون حسين ( ع ) به زمين كربلا منزل گرفت ( مل ) فرمود : نامش چيست ؟ گفتند : « عقر » ، حسين ( ع ) فرمود : بار خدايا ، به تو پناه مىبرم از عقر ( پى كردن ) . ( 3 ) در « تذكره » سبط است كه حسين ( ع ) فرمود : اين زمين چه نام دارد ؟ گفتند : كربلا و آن را زمين نينوا هم خوانند كه دهى است در آن . حسين ( ع ) گريست و فرمود : امّ سلمه به من گفت : جبرئيل نزد رسول خدا ( ص ) بود و تو در آغوش من گريستى ، رسول خدا ( ص ) فرمود : پسرم را واگذار ، من تو را گذاشتم ، تو را در دامن خود نشانيد ، جبرئيل گفت : دوستش دارى ؟ امّتت او را مىكشند و اگر خواهى تربتى كه بر آن كشته شود به تو بنمايم ؟ فرمود : آرى ، جبرئيل پر بر زمين كربلا گشود و آن را به وى نمود ؛ چون حسين ( ع ) شنيد كه اين زمين كربلا است آن را بوئيد و فرمود : اين همان زمين است كه جبرئيل از آن به رسول