تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
يا آنكه شود اميه خوار و محزون تا مرگ سرانشان همه در تنگدلى ( 1 ) سپس گفته : اين عبيد اللَّه همدست مختار شد و با ابراهيم بن اشتر به جنگ ابن زياد مأمور شد ، ولى ابن اشتر از او نگرانى داشت و به مختار گفت : مىترسم وقت نياز با من پشت كند ، مختار گفت : با او نيكى كن و از اموال ، چشمش را بيالاى . ( 2 ) ابراهيم همراه عبيد اللَّه تا « تكريت » رفتند و خراج آنجا را جمع كرد و قسمت كرد و پنج‌هزار درهم به عبيد اللَّه داد ، او خشم كرد و گفت : خود ده هزار درهم برداشتى و من از تو كمتر نيستم و هر چه قسم خورد كه بيش از اين برنداشتم باور نكرد و سهم خود را هم براى او فرستاد و راضى نشد و بر مختار شوريد و عهد خود را شكست و دهات كوفه را چاپيد و كارمندان مختار را كشت و اموال را گرفت و به بصره نزد مصعب بن زبير گريخت ، مختار هم فرستاد خانه‌اش را ويران كرد و عبيد اللَّه بجا ماند و تأسف مىخورد كه چرا حسين ( ع ) را يارى نكرد و چرا در جماعت مختار نپائيد ، و در اين باره مىسرود : چه مختار خونخواه شد روى كرد به دو لشكر شيعه از هر طرف به جاى زره دل به برداشتند به ميدان پيكار جانها به كف نمودند يارى سبط نبى گرفتند خون از خسان صف به صف