تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
با زادهء مصطفى غنودم او رفت و هنوز شرمسارم گر غم دل زنده‌اى شكافد امروز ديگر دلى ندارم ياران حسين سرفرازند ديگر همه بور و شرمسارند ( 1 ) ابو حنيفهء دينورى پاره‌اى از اين اشعار را نقل كرده و گفته او از اشراف و پهلوانان كوفه بود ، ( 2 ) سيد اجل علّامهء بحر العلوم در رجال خود گفته : نجاشى عبيد الله بن حر جعفى را در ليست گذشتگان خوب شيعه شمرده و اين همان مردى است كه حسين پس از برخورد با حر به او گذشت و از او يارى خواست و آن حضرت را يارى نكرد . ( 3 ) صدوق در « امالى » از صادق ( ع ) روايت كرده كه چون حسين ( ع ) به « قطقطانيه » فرود آمد ، ديد خيمه‌اى برپا است گفت : اين خيمه از كيست ؟ گفتند : از عبيد اللَّه بن حر حنفى و درستش عبيد الله بن حر جعفى است ، حسين ( ع ) نزد او فرستاد و فرمود : تو مرد گناهكار و خطاكارى هستى و خدايت بدانچه كردى مؤاخذه كند جز آنكه در اين ساعت به خدا بازگردى و مرا يارى كنى و جدّم پيش خدا شفيع تو گردد ؛ عرض كرد : يا بن رسول اللَّه ، اگر تو را يارى كنم اول كس باشم كه پيش رويت كشته شوم ولى اين اسب خود را كه سوارش نشدم به دنبال چيزى مگر آنكه بدان رسيدم و كس به دنبالم نيامد جز آنكه مرا از او نجات داد ، به شما تقديم كنم و آن را ببر ؛ حسين ( ع ) از او رو گردانيد و فرمود :