تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
ديگرى رفت و حر را به دنبال خود كشانيد و مسافت چند روزه راه را تا كربلا بيراهه پيمود ، معلوم است كه امام براى خود سرزمين معينى را در نظر داشته و با نقشهء معلومى كه خود مىدانسته است بدان سو مىرفته است و كسى از اين سرّ آگاه نبوده و آنچه در پاره‌اى اخبار نقل شده كه امام طرماح بن عدى را دليل راه گرفت درست نباشد زيرا طرماح در ميان راهى كه امام از بيراهه پيمود به آن حضرت ملحق شد و اخبار راجع به احوال طرماح هم اختلاف دارد و درست به نظر نمىآيد كه او براى كربلا دليل راه امام شده باشد و پيشگوئيهائى كه از پيغمبر ( ص ) و خود امام راجع به شهادت و قتلگاه او رسيده بر اين معنى دلالت روشنى دارد . ( 1 ) حسين ( ع ) رفت تا به قصر بنى مقاتل رسيد و در آنجا فرود آمد و چادرى در آنجا زده بود فرمود : اين از آن كيست ؟ گفتند : از عبيد الله بن حر جعفى است ، فرمود : او را نزد من بخوانيد ؛ چون فرستادهء آن حضرت ( ق ) حجاج بن مسروق جعفى ( ره ) به او گفت : حسين بن على ( ع ) تو را مىخواند ، گفت : انا للَّه و انا اليه راجعون ، به خدا من به خاطر كناره‌گيرى از حسين بن على از كوفه بيرون آمدم ، به خدا نمىخواهم او را ديدار كنم و او مرا بيند ، فرستادهء وى جواب او را به حسين ( ع ) رسانيد و آن حضرت برخاست نزد او آمد و سلام داد و نشست و او را به همراهى خود دعوت كرد و عبيد الله همان جواب را داد و عذر خواست ، حسين ( ع ) فرمود : اگر ما را يارى نكنى مبادا با ما بجنگى ، به خدا كسى نيست كه فرياد ما را بشنود و ما را يارى نكند جز آنكه هلاك شود ، عرض كرد : همراهى با