مىآورم و معتقدم كه اگر نبرد كنى كشته شوى ، حسين ( ع ) فرمود : مرا به مرگ مىترسانى ؟ آخر مشكل شما برايم اين است كه مرا مىكشيد ؟ من هم همان را گويم كه اخو الأوس در جواب پسر عمّش گفت ، او مىخواست رسول خدا را يارى دهد و پسر عمّش به او گفت : كجا مىروى كه كشته مىشوى ؟ در جوابش گفت :
من مىروم وز مرگ ننگى نبود آن را كه به دل نيّت خير است و جهاد همدرد نكويان شود و جان بدهد از بدمنش و مجرم و بىدين آزاد بىعيب بمانم و بميرم بىغم خوارى كه بمانى و بود دشمن شاد ( 1 ) چون حرّ چنين جواب شنيد از آن حضرت دور شد و با اصحاب خود از يك سو مىرفت و حسين ( ع ) هم با اصحاب خود از يك سوى ديگر ( ط مل ) تا به « عذيب الهجانات » رسيدند كه چراگاه اسبان نعمان بوده و اين نام را به او داده بودند كه ناگاه چهار شتر سوار كه اسب نافع بن هلال را به نام كامل يدك داشتند از كوفه مىآمدند و طرماح بن عدى رهبرشان بود ، چون به حسين ( ع ) رسيدند و ديدهء طرماح به حسين ( ع ) افتاد اين رجز را سرودن گرفت :
منال اى شتر هان ز آزار من رسانم سحرگه بر يار من به همراه ياران نيك اخترم رسان بر حسين آن سر و سرورم
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 238
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٣٨