من و تو عادلانه است من به امير بنويسم و تو هم به يزيد يا به عبيد اللَّه ، شايد خدا خيرى پيش آرد كه من به كار شما گرفتار نشوم ؛ حضرت پذيرفت و از راه « عذيب » و قادسيه به سمت چپ پيش رفت و حر و يارانش به همراه آنها مىرفتند .
( 1 ) طبرى گويد : ابو مخنف از عقبه بن ابى عيزار روايت كرده است كه حسين ( ع ) در « بيضه » براى اصحاب خود و اصحاب حر خطبه خواند ، خدا را حمد و ثنا كرد و سپس فرمود :
« اى مردم ، رسول خدا ( ص ) فرمود : هر كه سلطان جورى بيند كه حرام خدا را حلال شمارد و پيمان خدا را بشكند و سنت رسول خدا را مخالفت كند و در ميان بندگان خدا به ناحق و زور عمل كند و در برابر او به كردار يا گفتار ناپسند ، بر خدا لازم است كه او را همنشين وى سازد ، هلا اين زمامداران به فرمان شيطان چسبيدند و فرمان رحمن را وانهادند و فساد را رواج دادند و حدود را به يك سو نهادند و بيت المال را خاص خود كردند و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند ، من سزاوارتر تغييردهندهام ؛ نامههاى شما به من رسيد و فرستادگان شما گفتند كه با من بيعت كرديد و تعهد نموديد مرا به دست دشمن ندهيد و وانگذاريد ، اگر بر بيعت خود بپائيد درست رفتيد ، من حسين بن على پسر فاطمه دختر رسول خدايم ، جانم با جان شما است و خاندانم با خاندان شما و شما با من همدرد باشيد و اگر عمل نكنيد و عهد خود را شكستيد و بيعت مرا از گردن باز كرديد ، به
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 235
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٣٥