تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
بوجود آورده‌اند كار به جان و كارد به استخوان رسيده و جاى آن نيست كه حفظ مال و جان را بهانهء تقاعد و گوشه‌گيرى شمرد و از طرفى هم ياران آمادهء جانبازى در مقصد مردانهء خود تشويق مىنمايد و هر گونه ترديد و دودلى را از آنها بر كنار مىگرداند ، در اينجا از طرف دشمنان خونخوار پاسخى نبود كه تقديم آستان حسينى كنند و جز خاموشى و گيجى بهره‌اى ندارند ولى ياران حسين ( ع ) در مقام پاسخ برآمدند و هر كدام به زبانى اظهار فداكارى نمودند . ( 1 ) راوى گويد : زهير بن قين بجلى برخاست گفت : شما سخن گوئيد يا به من اجازهء سخن مىدهيد ؟ گفتند : تو بگو ؛ حمد و ثنا بر خدا كرد و در پاسخ امام گفت : يا بن رسول اللَّه ، خدايت رهنما باشد ، ما گفتار شما را شنيديم ، به خدا اگر دنيا هميشه بود و ما در آن جاويدان بوديم و تنها براى يارى و همراهى تو از آن بيرون مىرفتيم بيرون رفتن با تو را بر اقامت در آن اختيار مىكرديم . گويد : حسين ( ع ) در حقّش دعا كرد و آفرين گفت . ( 2 ) در روايت ديگر گويد : نافع بن هلال بن نافع بجلى از جا جست و گفت : به خدا ما از بقاء پروردگار خود ناخوش نيستيم و بر اراده و بينائى خود هستيم ، با دوستانت دوستى كنيم و با دشمنانت دشمنى . گويد : برير بن خضير برخاست گفت : يا بن رسول اللَّه ، خدا به تو بر ما منّت نهاد كه پيش رويت نبرد كنيم تا پاره پاره شويم و در قيامت ، جدّت شفيع ما باشد ( مل د ) حر نزديك آن حضرت آمد و همراه او مىرفت و مىگفت : يا حسين ، من تو را دربارهء خودت به ياد خدا
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 237 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى