تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
[ رمز 12 ] ناراستى دشمن حق است و به اشكال مختلف خودنمائى دارد و خطرناكترين شكل آن جاسوسىهاى منافقانه است كه گرگى لباس ميش به تن كند و در ميان گوسفندان ، خود را جاى دهد ، مدت بيست سال حكومت آهن و آتش معاويه به مسلمانان تحميل شده بود و همه انتظار مرگ او را داشتند تا نفس راحتى كشند و براى خود چاره‌جوئى كنند و بعد از مرگ معاويه شخصيت بىمانند عالم اسلامى حسين بن على ( ع ) بود كه اكثر مردم اصلاح طلب به وى اميدوار بودند و مركز مهم ضدّ بنى اميّه و معاويه ، كوفه بود و تلاشهاى بسيارى شد تا هستهء شورش ضد يزيد سبز شد و نشو و نما كرد و نزديك بود با موفقيت حسين بن على ( ع ) بهرهء خوبى بدهد ، در اين ميان دو جاسوس بىمقدار فرومايه ولى نابكار و خطرناك بندهاى اين زنجيرهء انقلاب را كه از كوفه تا مكه كشيده بود گسيختند و آن را از هم ريختند و دشمن را چيره‌تر و وضع را تيره‌تر نمودند و اين دو جاسوس خطرناك در منزل هانى با مسلم بن عقيل آشنا شدند و خود را دوست وفادار و فدائى به شمار آوردند و اسرار انقلاب را كشف كرده و آن را از هم پاشيدند و دو ستون مقدماتى آن كه هانى و مسلم بود منهدم گرديد و براى كشته شدن امام مظلوم ، زمينه مساعد شد .