تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
گرفت و به ابو ثمامهء صائدى كه خزانه‌دار اموال و وجوه اعانه بود دستور داد آن پول را تحويل گرفت ، ابو ثمامه خريدار اسلحه بود و از شجاعان بنام عرب و بزرگان شيعه بود ، و اين مرد همه وقت ( مل ) در ميان شيعه رفت و آمد مىكرد و اخبار آنها را مىشنيد و اسرار آنها را مىفهميد و به ابن زياد گزارش مىداد و هانى به بهانهء بيمارى از ابن زياد كناره‌گيرى كرده بود ، ابن زياد محمد بن اشعث و اسماء بن خارجه و گفته‌اند كه عمرو بن حجاج زبيدى را هم كه دخترش رويعه زن هانى بن عروه مادر يحيى بن هانى بود با آنها خواست از آنها حال هانى و كناره‌گيرى ( مل ) او را پرسيد ، گفتند : بيمار است ، گفت : به من خبر رسيده كه به شده است و بر در خانهء خود مىنشيند ، او را ديدار كنيد و به او بگوئيد به وظيفهء خود عمل كند . ( 1 ) نزد او آمدند و گفتند : امير از حال تو پرسش كرد و گفت : اگر بدانم بيمار است عيادتش مىكنم و به او خبر رسيده كه بر در خانهء خود جلوس مىكنى و تو را كناره‌گير تشخيص داده و سلطان كناره‌گيرى و ناسپاسى را بر خود هموار نكند ، ما تو را قسم مىدهيم كه با ما سوار شوى و برويم ، جامهء خود را خواست و پوشيد ، بر استر خود سوار شد و چون نزديك كاخ رسيد براى خود وضع بدى ديد ، به حسان بن اسماء بن خارجه گفت : اى برادرزاده ، من از اين مرد بر خود ترسانم ، تو چه نظر دارى ؟ گفت : من هيچ ترسى براى تو ندارم و غمى به دل راه مده و اسماء خبرى از آنچه در پس پرده بود نداشت ولى محمد بن اشعث مىدانست چه خبر است .