وقت در مقام تحريك مردم برآيد به حساب آنكه آنها را بيازمايد و اين عذر بسيار ضعيف است و منذر مرتكب خطاى بزرگ و خلاف مروّتى سترگ شده است و اعلاميهاى كه ابن زياد هنگام حركت از بصره صادر كرده است وضع حكومت بنى اميه را روشن مىكند و حركت او از بصره در چنين موقعيتى دلالت بر تسلّط عجيبى از طرف حكومت بر اوضاع دارد كه پسر زياد با يك اعلاميه ، تمام قبائل بصره را ميخكوب كرد و با خاطر آسوده براى كوفه كه دهها فرسنگ مسافت دارد حركت كرد .
( 1 ) عبيد اللَّه بالاى منبر بصره رفت ، حمد و ثناى خدا نمود و گفت : اما بعد ، شتر مست با من برابر نيست و از آواز مشك خالى نگريزم ، من خود عذاب دشمن خويشم و زهر كشندهء ستيزهجويانم ( هر كس با قبيله قاره مسابقهء تيراندازى كند با آنها عدالت كرده ) يعنى كلوخانداز را پاداش سنگ است .
اى اهل بصره ، امير المؤمنين مرا ولايت كوفه داده و فردا بدانجا بيرون شوم و من عثمان بن زياد بن ابى سفيان را بر شما خليفهء خود نمودم ، مبادا مخالفت كنيد و آشوبگرى نمائيد ؛ بدان خدائى كه معبودى جز او نيست اگر از مردى خلافى سر زند او را و معرف و سرپرستش را مىكشم ، حاضران مسئول غائبان مىشناسم تا به استقامت گرائيد و در ميان شما مخالف و ناراحت كنندهاى براى من نماند ؛ من زادهء زيادم ، از هر كس قدم بر زمين نهد به او شبيهترم نه به خال مانندم و نه عم .
سپس از بصره سوى كوفه رفت و برادرش عثمان را به جاى خود نهاد .
( 2 ) ازدى گويد : ابو المخارق راسبى ذكر كرده كه شيعيان بصره در منزل يك
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٢٣