نبوّت گماشت و به رسالت اختيار كرد ، سپس او را نزد خود برد در حالى كه حقّ نصيحت را به بندگان او ادا كرد و وظيفهء رسالت را انجام داد و ما خاندان و اولياء و اوصياء و ورثهء او بوديم ، از همهء مردم به جانشينى او شايستهتر بوديم ، قوم ما در اين موضوع ، خود را از ما جلو انداختند و ما بناچار رضا داديم و تفرقه را برداشتيم و عافيت را دوست داشتيم با آنكه مىدانستيم اين حق از آن ما است و از ديگران بدان شايستهتريم ؛ من فرستادهء خود را با اين نامه نزد شما فرستادم و شما را به كتاب خدا و روش پيغمبرش دعوت مىكنم ؛ روش پيغمبر از ميان رفته است و بدعت زنده شده و اگر از من بشنويد و مرا اطاعت كنيد شما را به راه راست رهبرى كنم و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته » .
( 1 ) و اين نامه به هر كدام از اشراف رسيد ، آن را خواند و نهان كرد جز منذر بن جارود كه به گمانش از ترس آنكه مبادا از دسيسهء خود عبيد اللَّه باشد ، آن نامه را با پيك شب همان روزى كه ابن زياد مىخواست به كوفه رود نزد او آورد و براى او خواند و او هم پيك را پيش داشت و گردنش را زد .
[ رمز 10 ] با آنكه منذر بن جارود برادر زن عبيد اللَّه بوده است ، بسيار دور است كه نسبت به او آن قدر بدگمان بوده كه دربارهء او دسيسه كند و نامهء قلّابى بفرستد و اين مخالف سياست هم بوده كه در چنين موقعى حاكم
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 122
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٢٢