تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
شاخهء آنيد ، با طائر ميمون تشريف فرما شو كه من گردن بنى تميم را زير فرمانت آوردم و چون شير تشنه كه سر آب رود در فرمانبردارى تو كوشايند و بنى سعد را رام تو كردم و با آبى چون باران ابر جهنده كدورت سينهء آنها را شستم » . ( 1 ) چون حسين ( ع ) اين نامه را خواند فرمود : چه دارى ؟ خدا در روز ترس ايمنت كند و در روز تشنگى بزرگ سيرابت نمايد و عزيزت دارد ، چون اين شخص نامبرده قصد حركت نمود براى نصرت حسين ، پيش از حركت ، خبر شهادت او به وى رسيد و از عدم توفيق خود ناليد . ( 2 ) منذر بن جارود نامه و رسول امام را نزد عبيد اللَّه بن زياد آورد و مىترسيد كه مبادا اين نامه ، دسيسه‌اى باشد از طرف خود ابن زياد براى امتحان او و « بحريه » دختر منذر همسر عبيد اللَّه بن زياد بود ، عبيد اللَّه بن زياد فرستادهء حسين ( ع ) را به دار زد و بر منبر رفت و سخنرانى كرد و اهل بصره را براى مخالفت و آشوب تهديد كرد و آن شب را خوابيد و صبح برادرش عثمان را نائب خويش كرد و شتابانه به كوفه روانه شد . ( 3 ) طبرى گويد : هشام گفت كه ابو مخنف براى من از صعقب بن زهير ، از ابى عثمان نهدى روايت كرده است كه حسين ( ع ) با يكى از وابستگان خود به نام سليمان به رؤساى پنج بخش بصره و اشراف آن به يك مضمون نامه نوشت و براى مالك بن مسمع بكرى و احنف بن قيس و منذر بن جارود و مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم و عمر بن عبد اللَّه بن معمر فرستاد بدين مضمون : « اما بعد ، به راستى خدا محمد را بر خلق خويش برگزيد و به