آن بدر نرود ؛ خدايتان رحمت كند پاسخ خوب بدهيد .
( 1 ) بنى حنظله گفتند : يا ابا خالد ، ما تير تركش تو و پهلوانان قبيله هستيم ، اگر ما را پرتاب كنى به هدف مىرسد و اگر با همراهى ما نبرد كنى فتح مىكنى ، به هر لجّه فرو شوى با تو باشيم ، به هر سمتى رو كنى رو كنيم ، به شمشيرهاى خود ياريت كنيم و با تن خود نگهداريت نمائيم ، هرگاه خواهى عمل كن .
( 2 ) بنو سعد بن يزيد گفتند : اى ابا خالد ، بدترين چيزها نزد ما ، مخالفت تو و بيرون رفتن از فرمان تو است ، صخر بن قيس ما را به ترك قتال دستور داده و كار خود را پسنديديم و عزّت خود را باقى گذارديم ، به ما مهلت بده شورى كنيم و نظر خود را برايت بگوئيم .
( 3 ) بنو عامر بن تميم گفتند : اى ابا خالد ، ما فرزندان پدر تو و همپيمانان توايم ، آنجا كه خشم كنى رضايت نداريم و آنگاه كه كوچ كنى اقامت نكنيم ، ما را بخوان تا اجابت كنيم و دستور بده تا اطاعت كنيم و امر با شما است .
گفت : اى ابن سعد ، به خدا اگر در ترديد باشيد و با بنى اميه بسازيد ، خدا شمشير را از ميان شما برندارد و هميشه شمشير خودتان در ميان خودتان به كار باشد ، ( 4 ) سپس جواب نامهء حسين را چنين نوشت :
« اما بعد ، نامهء شما رسيد و بدانچه مرا دعوت كرده بودى مطّلع شدم كه بايد بهرهء طاعت تقديم كنم و به فضيلت ياريت فائز شوم ، خدا هرگز زمين را از يك كارگزار خيرخواه و دليل راه نجات ، خالى نگذارد ، شما حجّت خدائيد بر خلقش و امانت او در زمينش ، شما شاخهء شجرهء زيتونهء احمدى هستيد كه پيغمبر ( ص ) اصلش بود و شما
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٢٠