دانشمندان ما آنقدر غربزده بودند كه احدى از آنها جرأت نمىكرد در برابر دانشمندان اروپا عرض اندام كند چه رسد به اينكه به مخالفت با عقايد آنان برخيزد . ولى پس از گذشت اين مدت دراز كمكم قلمها به جريان افتاد و كسانى جرأت ابراز وجود پيدا كردند و آن بت بزرگ غربزدگى پايههايش متزلزل شد .
كمكم از طرف نويسندگان و استادان مقالاتى بسيار جالب و آموزنده در اين زمينه منتشر مىشد و يكى از برجستهترين آنها به قلم استاد دانشمند دكتر محمود صناعى بود كه به سال 1348 تحت عنوان « كهنه و نو » در مطبوعات منتشر گرديد و امروز پس از گذشت شانزده سال باز هم براى خوانندگان تازگى دارد و جاى آن است كه تا قطع كامل ريشه غربزدگى ، هرچند وقت يك بار تجديد چاپ شود .
در قسمتى از مقاله مزبور چنين آمده است :
« كهنهپرستى و دشمنى با هرچه نو است نشانه خشك بودن سرچشمه ذوق و فكر است زيرا تحول خاصيت موجود زنده است ، ازاينرو در بند گذشته و كهنه ماندن و از نوآمده روگردانيدن علامت زوال نيروى حيات و حاكى از اين است كه پيرى و فرتوتى بر اعضاء و جوارح فرد و جامعه مستولى شده است . كهنه پرستيدن و دربند اين پرستش ماندن يعنى دشمنى با پيشرفت تمدن و فرهنگ ، زيرا تمدن و فرهنگ زنده زاينده و جنبنده است و هردم تجليات نو دارد .
اما نو خواستن و جز نو نخواستن و از هرچه كهنه است تنها به علت اينكه كهنه است انزجار داشتن نيز در فرد و جامعه نشانهء نارسى فكر و ذوق و نداشتن رشد و بلوغ است اگر اين تمايل به صورت مفرط در فرد و جامعه ديده شود حاكى از اختلال مشاعر و به هم خوردن اعتدال روانى است . صورت مفرط اين تمايل دشمن بودن با ميراث علم و فرهنگ و هنر و مخالفت با ودايع گرانبهايى است كه تمدن بشر قرنها ساخته و پرداخته و براى ما به جا گذاشته است »
و در جاى ديگر مىنويسد :
« اغلب معتقديم كه بايد از تمدن مغربزمين هزاران نكته و دقيقه فراگرفت ، لكن شايد هم متوجه نباشيم كه در طلب تازه و نو نبايد چنان از خود بىخبر شويم كه فراموش كنيم از روزگار كهن ميراث و ودايعى براى ما به جا مانده است كه اگر جهانيان احترامى براى ما داشته باشند از اين بابت است و اگر در اجتماع ملل ما را ملتى به شمار آورند هم بسبب اين ميراث گرانبها است . مانند باغبانى كه ناگهان ديوار باغ او فروريزد و باغ پرگل و پردرخت همسايه را ببيند ، چنان مجذوب تماشاى باغ همسايه شديم كه از ياد بردهايم در فلان گوشه باغ ما درخت كهنسالى است كه در باغ همسايه هم نظير آن را نتوان يافت و اى بسا كه زيبايى و وقار و ميوه و سايه او مايه رشك باغبان همسايه باشد . فراموش كردهايم كه در گوشه ديگر درخت گلى است كه به رنگ و بوى گل او در باغ همسايه
دارو مسئله پزشكى قرن ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: سيد جلال مصطفوى كاشانى
ص٢٧١