و گفتههاى آنان بىاساس و باطل است و اگر مطالبى هم در كتب قديم ديده مىشود كه با حقيقت وفق مىدهد كشف اين مطالب توسط قدما برحسب تصادف و اتفاق بوده است نه اينكه براى كسب آن راه و روشى صحيح به كار برده باشند . انعكاس اين طرز تفكر در معلمين بعدى دار الفنون كه ايرانى بودند و تحت تأثير آنان قرار گرفته بودند به خوبى نمايان گرديد زيرا در مقدمه يا متن كتبى كه تأليف يا ترجمه كردند علوم قديمهء ايران را از لحاظ علمى به كلى فاقد ارزش و اعتبار جلوه دادند و عجيب اينجاست كه در تمام مدت اين صد سال حتى يك تن پيدا نشد كه واقعا در مقام تحقيق برآيد و به صحتوسقم اين مسأله رسيدگى كند ، اتفاقا در مجلهء اطلاعات هفتگى شمارهء 819 مورخ سوم خردادماه 1336 در صفحهء 5 شرحى درج شده بود كه يك جمله از آن گفتههاى ما را تأييد مىكند :
« چه بايد كرد ؟ صد سال است فرهنگ ما را چنان نامردانه خراب كردند كه اكنون اگر افلاطون هم بيايد شايد نتواند در طى سى يا چهل سال ديگر آن خرابيها را آباد كند . »
آرى ، در اين صد سال ، با كمال نامردى و حقكشى و بىوجدانى علوم و فرهنگ كهنسال ايران را چنان خراب و لجنمال كردند و به صورت يك پول سياه درآوردند كه اگر واقعا افلاطون هم بيايد از عهدهء ترميم و جبران آن خرابيها برنخواهد آمد ! تأثير مستقيم تعليم و تربيت معلمين نخستين دار الفنون در شاگردان اين شد كه ايرانيان خود را فطرتا و وجودا حقير و كوچك و اروپاييان را بسيار بزرگ و سترگ دانستند و كار را كمكم بجايى رساندند كه گفتهء دانشمندان اروپا براى ايرانيان بمنزلهء صحت قاطع و وحى منزل شد و فرهنگ و آموزش در ايران منحصر گرديد به خواندن و حفظ كردن مطالب علمى كه از زبانهاى اروپايى ترجمه و در برنامههاى درسى دبستانى و دبيرستانها و دانشكدهها گنجانده شده است و دانشمندان ما چنان مسحور و مجذوب اروپاييان شدند كه احدى شخصا در مقام تحقيق و تجسس و مطالعه برنيامد تا معلوم كند آيا گفتههاى اروپاييان تماما راست يا با خطاها و اشتباهاتى نيز همراه مىباشد . چرا كسى در مقام تحقيق برنيامد ؟ براى اينكه اساسا روح كنجكاوى و ابداع و ابتكار و بعبارت ديگر شخصيت و استقلال علمى به كلى خاموش و خفه شده بود و اگر فرضا گاهى كسى پيدا مىشد كه استثنائا طبعى كنجكاو داشت و در مقام تحقيق در گفتههاى اروپاييان برمىآمد و پس از بررسى و مطالعهء دقيق مثلا مىگفت فلان مطلب علمى كه اروپاييان در كتابها نوشتهاند خطا و باطل است و آنان در اين قضيه گمراهند اولا كسى به سخن او گوش فرانمىداد و ثانيا در صورت سماجت و پافشارى در اظهار عقيدهء خود گاهى با پوزخند تمسخرآميز و زمانى با بىاعتنايى و تحقير و بههرحال با مخالفت عمومى مواجه مىشد و بناچار در كنج عزلت مىنشست و لب
دارو مسئله پزشكى قرن ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: سيد جلال مصطفوى كاشانى
ص٢٦٧