سرگذشت را مىخوانند تصور مىكنند ايرانيان صد و پنجاه سال پيش ، در جهل مطلق و بيخبرى صرف به سر مىبردند و از علم طب بويى نبرده بودند ، و حال آنكه طبق اسناد مسلم تاريخى كه كوچكترين شك در آن راه ندارد محمد شاه قاجار كه پس از فتحعلى شاه به سلطنت ايران رسيد و به نقرس گرفتار بود و در دربار او اطباى اروپايى و ايرانى به درمان مشغول بودند ، تا وقتى كه حكيمباشى يعنى طبيب مخصوص ايرانى او زنده بود وضعيت مرضش شدت نداشت ولى پس از درگذشت او ، اطباى اروپايى از عهدهء درمان محمد شاه برنيامدند و ديرزمانى نگذشت كه وى از اين بيمارى درگذشت .
به همين ترتيب ، نويسندهء كتاب حاجىبابا كليهء شعائر مذهبى و ملى و اجتماعى ما را به لجن كشيده و با صحنهسازيهاى دروغين و گفتارهاى خلاف واقع ، ما را ملتى پست و رذل و فاسد الاخلاق معرفى كرده است . حكيمباشى دربار را ميرزا احمق ناميده و او را بيسواد و طماع دانسته ، ثقة الاسلام و حجت الاسلام تهران را ملا نادان خوانده و او را شخص رياكار و عوامفريب و فاسق و فاجر معرفى كرده و داستان مجعولى ساخته و پرداخته است مبنى بر اينكه حاجىبابا بعنوان محرر نزد او به خدمت مشغول شده و ملا نادان حاجى را وادار كرده است متعهخانهاى دائر كند و براى سركيسه كردن مردم و مخصوصا مسافران چند تن زن در آنجا نگاه دارد و آنان را براى مردم . . . و در آخر كار حاجى نادم و پشيمان شده با خود صحبت كرده و مىگويد « ملا نادان بجاى علمآموزى . . . آموخت » . نيز در جاى ديگر ارتش دلير و سلحشور ايران را مردانى بزدل و ترسو معرفى كرده و سردارشان را نامرد خان لقب مىدهد و و و . . .
نتيجهء خواندن اين قبيل كتابها در ايرانيان و نيز از سمپاشيهاى معلمين نخستين دار الفنون كه از اروپا به ايران آمدند و در شاگردان خود القا كردند كه اساس فرهنگ و تمدن و علوم به دانشمندان اروپا تعلق دارد و ايرانيان قديم و ساير اقوام و ملل جهان هيچچيز از خود ندارند پيدايش عقدهء حقارت و خودكمبينى و غربزدگى به مفهوم واقعى كلمه بود و براى ايرانيان نتيجهاى ديگر نداشت .
تا آنجا كه ما مىدانيم ، نخستين كسى كه در ايران با غربزدگى به شدت مخالفت كرد جلال آل احمد بود و كتاب معروف غربزدگى او سراپا از اين امر حكايت دارد ، ولى نگارندهء اين سطور نيز از چهل سال پيش كه هنوز كتاب غربزدگى تأليف نشده و اين كلمه به گوش كسى نرسيده بود ، فعاليت خود را براى نبرد با غربزدگى طى سخنرانيهاى متعدد در بيمارستانهاى تهران شروع كردم و نخستين آنكه در بيمارستان ايران ايراد شد با عنوان « گرمى و سردى مزاج و تطبيق آن با موازين پزشكى معاصر » بود و در سال 1333 ( سى سال پيش ) در كتاب نهضت پزشكى مجلد 2 صفحهء 186 چنين نوشتم :
« اگر ما بخواهيم از جاى خود تكان بخوريم و براى ترقى و تعالى خود قدم
دارو مسئله پزشكى قرن ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: سيد جلال مصطفوى كاشانى
ص٢٦٤