تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دارو مسئله پزشكى قرن ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
حكيم‌باشى مضار داروهاى حكيم فرنگى را مفصلا شرح داده و بقدرى وسوسه نمود كه پادشاه تعهد كرد بىاستخاره و استشاره ، دواى فرنگى را نخورد و پس از چند روز كه حكيم فرنگى يك قوطى از حب را براى شاه فرستاد پادشاه قرار داد تا در آن باب مجلس مشورتى برپا كند ، و اينك شرح آن در متن كتاب : « در روز ديگر در دربار عام ، پادشاه بر تخت و معتمد الدوله وزير دول خارجه و مشير الممالك و دبير الملك و مستوفى الممالك و حاجب الدوله و سردار و ميرآخور و ايشك آقاسىباشى و حكيم‌باشى و ساير اركان و اعيان در حضور بودند ، پادشاه روى به صدر اعظم و معتمد الدوله نمود كه با حكيم فرنگى در باب اصلاح مزاج و تدبير و علاج انجمنى منعقد فرموديم ، در نشست اول ، بعد از تحقيق تام و تدقيق تمام با ترتيب و نظام ، رأى حكيم فرنگى بر اين قرار گرفت كه مزاج مبارك ما را ضعف و كسالتى طارى شده است و از جادهء استقامت انحراف ورزيده ، در نشست دوم عرضه داشت كه سه روز تمام كتب و دفاتر خود را بتفصيل مطالعه و دقت نموده و به رأى و اعتقاد ساير حكماى فرنگستان مراجعه كرده ، بغور مطلب و كنه مقصود غوررسى شده معجونى از صنوف ادويهء مختلف الطبايع و اجناس عقاقير متفاوتة التأثير ، موافق دستور قرابادينات ، تركيب و ترتيب ساختم كه داخلا ، خارجا و ظاهرا و باطنا در مزاج همايون چنان تأثير و فايدهء عاجل و آجل بخشد كه هيچ طلسم و تعويذى بگرد آن نرسد ، بعد از آن گفت كه ذات اقدس ما حل عقود اين مسائل غامضه را به عهده ناخن تدبير مقرب الخاقان حكيم‌باشى محول ساخت . حكيم‌باشى از روى خيرخواهى دولت و ملت‌پرستى با رأى رزين ، اختلافات و اعتراضاتى ظاهر نمود ، من جمله اينكه : از كجا كه در اين دواى مجوز و مختار تأثيرات خفيه مضره و مفسده نباشد كه به جاى عمارت و آبادانى ، بنياد پادشاهى و بنيان مزاج شهريارى را اندك‌اندك رخنه‌دار و رفته رفته بالمره قلع و قمع مادهء حيات نسازد . آنگاه گفت كه راى مبارك ما مناسب چنان ديد كه پيش از مباشرت عمل ، كنكاشى برپا سازيم تا همگان به اتفاق و اجماع جوابى در خور مقام پادشاه بدهند و براى اينكه از حقيقت او سررشتهء كاملى بهم رسانيد ، رأى همايون ما بر اين قرار گرفت كه هريك از بندگان خيرخواه و ملازمان درگاه بلا اشتباه در استعمال اين دوا با ذات اقدس ما اشتراك نمايند تا اگر خير است همگان از خير آن مستفاد گردند و اگر شر است به حكم البلية اذا عمت طابت از ضرر آن چندان متأثر و متألم نشوند ، تا اين معنى كاملا مايهء تسليت خاطر همايون گردد . حضار مجلس متفق الكلمه « كلام الملوك ملوك الكلام » گويان اين سخنان را استحسان نمودند ، كه « خداوند ظل ظليل پادشاه را بر مفارق بندگان ذليل طويل سازد ، اطاعت ما بندگان به امر پادشاه جهان منحصر به بلعيدن يك حب نه ، بلكه اگر پادشاه ما را امر بنوشيدن سم قاتل و زهر هلاهل فرمايد حكمش مطاع و فرمانش واجب الاتباع است . نشأت و صدور اين‌گونه اوامر