زبانهاى خارجى نوشته و به اكثر زبانها و از جمله فارسى ترجمه شده است ، يكى از اين كتابها سرگذشت حاجى باباى اصفهانى است كه اوضاع زمان فتحعلى شاه قاجار را در نظر مجسم مىكند و اين شرح حال چنان جذاب و شيرين و صحنههاى آن آنقدر طبيعى و با الفاظى و عباراتى نغز و دلنشين آراسته شده است كه خواننده از مطالعهء آن سير نمىشود ، ولى اگر يك فرد مسلمان ايرانى حساس و علاقهمند به وطن و مطلع و اهل تحقيق ، اين كتاب را بخواند غرق تأثر و اندوه خواهد شد زيرا مىبيند حقايق را وارونه جلوه داده و كليه شئون زندگى ايرانى را بسخره گرفتهاند . اهميت اين كتاب بيشتر در اين است كه يك شخصيت مهم خارجى آن را نوشته و به چند زبان نيز ترجمه شده است .
در گفتار هيجدهم از مجلد اول كتاب مزبور ، شرح حال حاجىبابا به جايى مىرسد كه مىخواهد نزد حكيمباشى فتحعلى شاه به خدمت پذيرفته شود و براى اين كار از ملك الشعرا سفارشى مىآورد و مطلب را اينطور شروع مىكند :
« روز ديگر بامدادان بخانهء حكيمباشى رفتم ، خانهاش در نزديكى ارك ، دالانش تاريك و دراز و فرورفته ، در ميان حياط ، بيماران بسيار ، پارهاى تكيه بر ديوار نشسته و عدهاى سر بدوش تيماردار ايستاده ، نسخه و قاروره در دست منتظر جمال حكيمباشى بودند ، تا از اندرون برآيد ، بعد از مدتى بيرون آمد و بدم ارسى « 31 » كه تنها محرمانش در آنجا راه داشتند بنشست . پيش رفتم از آنجا بدرونم خواند . حكيمباشى را چنين ديدم : در پهلوى دستانداز ارسى مردى نشسته بود پير ، قوزپشت ، رخساره برآمده ، چشمان بگودى فرورفته ، كوسهريش ، چانه در پيش ، سر بقفا ، دستها از دو طرف بر كمر ، مثلثى مرتسم مىكرد كه زاويهء قائمهاش آرنجش بود . سئوالاتش مختصر و با ترشروئى و جوابهايش آهسته و با تنسخ ، چنان مىنمود كه ذهنش به همه چيز مشغول مگر به حالت حاضران ، بعد از اينكه قدرى از حالت بيماران پرسيد و مختصرى با اطرافيان خود گفت و شنود كرد نوبت به من رسيد ، چون معلوم شد كه فرستاده ملك الشعرايم با آن چشمان كوچك با نگاهى تيزم بنواخت ، و گفت باش با تو حرفى دارم . پس از اندكى برخاست و مرا بخلوتى كوچك سه سوى بسته درش بحرم گشوده بخواست و مانند كسى كه از مستمعين محترز باشد نگاهى بدين سوى و آن سوى انداخته با آوازى آهسته و محرمانه گفت ، حاجى مىدانى اين روزها ايلچى « 32 » از فرنگستان به ايران آمده ، حكيمى همراه اوست ، اين كافر در اين شهر شهرت و نامبردارى پيدا كرده بيماران ما را با طرزى خاص تداوى مىكند ، يك صندوق دوا و درمان كه ما هيچ اسمشان را هم نمىدانيم همراه آورده
هامش
( 31 ) . ارسى ( بر وزن توپولى ) درب اطاق مشرف به حياط بوده كه به شكل خاصى ساخته شده است .
( 32 ) . سفير .