على الخصوص نسخهء اين حب معجزه آثار اطلاع بهم رسانيد ، تو سخت بجا بچنگم افتادى ، روز مردانگى است بايد بىفوت وقت با او طرح آشنائى اندازى ، ناز شصتت اگر مچش را بگيرى و هنرش را بياموزى اما چون نيت آن دارم كه همان حب را كه به معتمد الدوله داده است بعينه به چنگ آرم و فردا صبح تفصيلى در اين باب به خاكپاى شهريارى عرضه دارم تو بايد از همين حالا دست به كار شوى ، ابتداى كار را از خيار و كاهو مىكنى ، به نوعى كه مقدارى مفرط خيار و كاهو مىخورى و خود را با ناخوشى معتمد الدوله ناخوش مىسازى آنگاه پيش حكيم فرنگى مىروى و مىگوئى ، من با ناخوشى معتمد الدوله ناخوشم ، حكيم نيز همان حب را كه به معتمد الدوله داده به تو مىدهد و تو به من ده و من بشاه مىدهم . »
حاجىبابا پس از مدتى مذاكره با ميرزا احمق ( نامى است كه در كتاب حاجىبابا به حكيمباشى داده شده ) به سراغ حكيم فرنگى مىرود و وقتى كه به منزل او مىرسد وضعيت بيماران را در آنجا چنين شرح مىدهد :
« در بين راه از زنان فقير كه بچگان در بغل براى آبلهكوبى به منزل حكيم فرنگى مىرفتند پر بود ، علىالخصوص بيماران تهىدست كه با دست خالى پيش حكيمان ايرانى نمىتوانستند سبز شد ، خانهء حكيم فرنگى را فروگرفته بودند و بالاخره حاجىبابا نزد حكيم فرنگى رفته و با تمهيد و تدبير حب را از او گرفته و براى اينكه بداند از چه ساخته شده از او مىپرسد :
« حكيم صاحب ! ترا به خدا ، اين چه دواست و خاصيت و طبيعتش چيست ؟ حكيم فرنگى نه بطريق حكيمان ايران ( با عبارات غليظ و اصطلاحات اساتيد خود بقراط و جالينوس و بو على سينا ) بلكه با كمال سادگى ، بىمضايقه جوابم داد » پس از اينكه حاجىبابا حبها را به حكيمباشى داده و به او مىگويد از جيوه ساخته شده است حكيم باشى چنين مىگويد :
« بلى اين مردكهء ترسا مىخواهد با جيوه تخم ما را از روى زمين براندازد و كم مانده است كه شهرت مرا تمام كند و طريقهء معالجهء مرا آلت سخريه نمايد ، خوب هيچ شنيدهاى كه جيوه دوا باشد ، وانگهى جيوه سرد ، خيار سرد ، كاهو سرد ، هيچ يخ را با يخ مىتوان آب كرد تا جيوه رفع برودت خيار و كاهو كند ؟ اين خر هنوز از مبادى طب هم خبر ندارد ، خير حاجى خير ، اين شدنى نيست ، ما نمىتوانيم چشم خود را روى هم گذارده ريشخندى مردم شويم . »
پس از آن مطلب را در كتاب اينطور ادامه مىدهد كه شاه حكيمباشى را طلبيده راجع به حكيم فرنگى با او گفتگوى بسيار كرده و معلوم شد كه حكيم فرنگى شاه را معاينه نموده و در باب ضعف قوه و تنگى نفس و سوء هضم شاه قرار است معجونى بسازد
دارو مسئله پزشكى قرن ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: سيد جلال مصطفوى كاشانى
ص٢٦٠