تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دارو مسئله پزشكى قرن ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
ادعاهاى چند مىكند كه تا حال در ايران كسى نديده و نشنيده است ( بخلاف راى جالينوس و بو على ، حرارت و برودت و رطوبت و يبوست ) نه در امزجه قبول دارد و نه در ادويه ، جيوه را بعنوان مبرد « 33 » به كار مىبرد . در استسقاى طبلى و زقى شكم را دريده اخراج مياه « 34 » و رياح « 35 » مىكند ، اينها بر كنار ، كارى كه در آن همّت تو لازم است اينست كه مىگويم : چند روز پيش از اين معتمد الدوله خيار و سكنجبين بسيار و كاهو و سركه شيرهء فراوان خورده و ناخوشى غريبى گرفته ايلچى در وقت خوردن آنها حاضر بوده ، از قرينه دانست كه ناخوش خواهد شد و از قضا هم ناخوش شد ، ايلچى بمحض شنيدن ناخوشى او حكيمش را بمعالجه فرستاد . در ميان ايلچى و معتمد الدوله شكرآب « 36 » بود . ايلچى در رواج تجارت و گشودن مدارس و مكاتب در ايران اصرار داشت و معتمد الدوله مىگفت كه اين كارها مصلحت دولت نيست ، ببهانهء اينكه شايد قول حكيم رفع شر ايلچى را از سر ايرانيان كند حكيم را قبول كرد . اگر آن‌وقت از اين معنى خبردار شده بودم يك كوك و كلكى مىكردم كه رأى معتمد الدوله را بزنم ، اما حكيم فرصت بتدبير من نداده به زودى بمعالجه پرداخت ، دوايش از قرارى كه شنيدم عبارت بوده است از حبّى سفيد و بيمزه ولى تأثيرش از قبيل معجزه ، در مزاج معتمد الدوله طوفان كرده است . معتمد الدوله كه از قولنج و سدّه كم مانده بود كارش تمام شود از تأثير آن حب حياتى تازه يافت . بنوعى كه شب و روز حرف تأثير حب از دهانش نمىافتد ، مىگويد گويا اين حب از تارك سر تا نوك پا در عروق و اعصاب و احشاء و امعايم هرچه اخلاط و فضلات بوده ، همه را بيرون ريخت و در خود اكنون نيروى جوانى درمىيابم و كم مانده بعدد زوجات بيفزايم . بدبختى ما منحصر بتأثير اين حب نيست ، شهرت حكيم بدربار شاهنشاهى پيچيده و تأثير حب او نقل مجالس و محافل بزرگان گرديده ، امروز همه روز در حضور سخن از حب مىرفت . قبلهء عالم به معتمد الدوله امر فرمودند كه آنچه از آن حب مشاهده نمودى بازگوى ، معتمد الدوله بلند بلند تعريف حب را مىكرد و مردم آهسته تعريف حكيم را مىنمودند و من در دل به همه دشنام مىدادم ، پس قبلهء عالم روى به من آورد كه حكيم‌باشى حبى بدان كوچكى را اثرى بدان بزرگى چگونه مىشود ؟ من سر فرود آوردم كه قبلهء عالم بسلامت ، من هنوز دواى آن كافر را نديده‌ام ، همين‌كه ببينم عرض مىكنم عبارت از چيست ، ولى نديده مىتوانم گفت ، كه تأثير او بايد از اعمال ارواح خبيثه باشد چون ارواح خبيثه دشمن حقند ، آلت دست مردمان ناحق مىشوند . چنان معلوم مىشود كه يكى از آنان در فرمان اين كافر است كه پيغمبر ما را ساحر و افسونگر مىداند و قضا و قدر را انكار مىكند . پس از اين سخنان بفكر برهم زدن اوضاع شهرت حكيم افتادم ، اكنون مىانديشم چگونه بايد بر اسرار اين كافر نابكار ،
هامش
( 33 ) . سردكننده ( 34 ) . آب ( 35 ) . باد ( 36 ) . اختلاف قهرآلود