تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
پدر متعجب از وجود چنين « مريض غير عادى » به او حالى كرد كه فردا ، قبل از رفتن به مطب ، به منزلتان خواهم آمد تا كسب اطلاع از سوابق بيمارى كرده و معاينه به عمل آورم . در اين هنگام برادرم از جا برخاست و با چادر بناى رقصيدن را گذارد . حيرت پدر چند برابر شد . ما هم از خنده ريسه رفته بوديم . بالاخره كشف حجاب صورت گرفت و آنگاه بود كه پدرم هم به جمع ما پيوست و تا مدتها به خنده و تفريح پرداخت و پس از سپرى كردن لحظاتى شيرين ، باز به كتاب‌هايش پناه برد . او در برابر زياده‌روى ما در شيطنت‌هاى كودكانه و نوجوانانه به كلمهء « ديوانه‌ها » بسنده مىكرد و هرگز با ما كلمات تند ، خشن و آمرانه به كار نبرد و دستانش تنها براى نوازش به سوى ما دراز مىشد . هرگاه مادر ، يكى از ما را مورد موأخذه قرار مىداد با اصطلاح خاص خود مىگفت : « خانم ! بچه است سر تو سرش نگذاريد ! » از خاطرات بستگان

داستان رندهء زنگ‌زده

* - تعريف شده است كه آن بزرگوار ، چنان غرق در امور مطب و بيماران و مطالعات خود بود كه كمتر به زرق و برق زندگى توجه مىنمود . هميشه به ما توصيه مىكرد صبح‌ها يك فنجان خاكشير قنداغ بخوريم يا روزى يك ليوان آب هويج بنوشيم تا به حساب پيشگيرى بسيارى از امراض را كرده باشيم . آن زمان مثل حالا انواع وسائل آب‌ميوه‌گيرى در ايران موجود نبود . معهذا ، با توجه به كدبانو بودن مرحومه مادر ، اكثر اين قبيل وسائل و انواع رنده‌هاى ريز و درشت و گرد و صاف و لوله‌اى و دراز و كوتاه در آشپزخانه منزل موجود بود ، ولى ما بچه‌ها اصولا حوصله صرف وقت براى گرفتن آب‌هويج را از خود نشان نمىداديم . شبى كه همگى از سينما برمىگشتيم ، روى ميز وسط اتاق ، رندهء حلبى زنگ‌زده‌اى به چشممان خورد . درحالىكه پدر پشت ميز كوچك خود در همان اتاق مشغول مطالعه و يادداشت و نسخه‌بردارى بود ، مادر ، باقر خدمتكار منزل را صدا زد تا از علت وجود اين