تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣

گريه قمر

* - شادروان قمر الملوك وزيرى خواننده پرآوازه و نامدار عصر ، از مريدان شيوه درمانى استاد بود . او بانوئى دل‌رحم ، سخاوتمند ، مهربان و بزرگوار بود . همواره بيماران درمانده و فقير را شناسائى و با خود به مطب مىآورد و دلسوزانه به آنان يارى مىرساند . قمر هرگاه به مطب مىآمد اين شعر را با شور و آهنگى دلنواز مىخواند : « دكتر جونم قربونتم ، درد و بلا گردونتم . . . » استاد با لبخند ، تواضع مىكرد و به معاينه بيمار رنجديدهء قمر مىپرداخت . روزى من و برادرم در حياط بيرونى مطب بازى مىكرديم و شعرهاى كودكستان‌مان را مىخوانديم . قمر الملوك با بيمارى سر رسيد . از ديدار دو كودك كه شادمانه بازى مىكردند و شعر مىخواندند آن‌قدر لذت برد كه مدتها در برابرمان ايستاد و با مهربانى گفت : « بخوان جانم ، چه شعرهاى قشنگى مىخوانى ؟ » روزى نيز به ياد داريم كه قمر در آستانهء اتاق باباى سرايدار مطب ، كه در گوشه‌اى از حياط بود ، نشسته و زارزار گريه مىكرد . بعدها شنيديم كه يكى از بيمارانش ، كه كليدساز فقيرى بود و او براى درمان بيمارى صعب العلاجش سخت تلاش كرده بود ، جان‌به‌جان آفرين داده بود و اشكهاى بىوقفه و زارى اين هنرمند بزرگ براى مرگ اين مرد بىنوا بوده است . به نظر مىرسد در دورانى كه مادّيات انسان را اسير و برده خود نكرده بود هركس در هر مقام و حرفه‌اى بهتر مىتوانست عواطف انسانى خود را تجلّى بخشد ، خواه خواننده و خواه پزشك . . . استاد همواره از قمر الملوك وزيرى به عنوان بانوئى هنرمند ، رئوف ، گشاده‌دست و بزرگوار ياد مىكرد و اين شعر ملك الشعراى بهار ( ؟ ) را به ياد مىآورد :
صد قرن هزار ساله بايد تا يك قمر الملوك زايد .
از خاطرات بستگان

نمايش بيمار عرب

* - همان گونه كه يادآور شد ، استاد تمام وقتش را مصروف كار و خدمت به بيمارانش