و انگور تشكيل مىداد كه مستخدم برايش فراهم مىكرد . پس از قدرى استراحت و نوشيدن استكانى چاى باز در گرماى جانفرسا به مطب و يا به عيادت بيماران مىرفت . در يكى از همين روزهاى تابستانى ، يعنى چهارم مرداد 1338 بود كه در بستر استراحت روح او به سوى ملكوت اعلى پر كشيد . وقتى با دلى پردرد به بالينش رسيديم ، سيماى نورانىاش نه به مرده بلكه به فرشتهاى مىمانست كه مقبول درگاه پروردگارش قرار گرفته بود .
آنچه در آخرين لحظات زندگى در كنار خود داشت قلم و دوات و تعدادى از دفترچههاى شرح حال بيمارانش بود . رسم بر اين بود كه بيماران سرگذشت خود را مشروحا در دفترچهها مىنوشتند و بررسى احوالات آنان توسط استاد با مطالعه دفترچهها در منزل انجام مىگرفت .
اين دفترچهها قفسههاى بسيارى را انباشته بودند و اكثر شرححالهاى بيماران و مطالب مجموعه كتابهاى « راز درمان » برداشت از همانها مىباشد .
از خاطرات بستگان
اگر وقت كافى مىداشت
* « . . اگر ايشان وقت كافى براى مطالعه يا كمك و ياورى داشتند مطمئنا بسيارى از نكات بسيار دقيق درمانهاى معجزهآساى قدما ( يعنى همان قسمتى كه اروپائيان ساليان دراز است در پى آنند و هر روز به اطراف و اكناف ، مخصوصا مشرق زمين و هندوستان ، هيأتهائى از پزشكان و تاريخ طبيعىدانان را براى اين امر مىفرستند ) توسط دكتر احمديه و معاونينش ميسر مىگرديد . »
مجله جهان پزشكى - سال سيزدهم - شمارههاى 5 و 6
* * *