عجيب اين است كه دكتر به محض ورود به راهروى ساختمان با آگاهى از شرح وضع بيمار و بدون اطلاع از رؤياى شب قبل او ، در حين كندن پالتو مىگويد : « زود يك كاسه ماست شيرين تهيه كنيد » و خود داخل اتاق مىشود . صحنه جالب اينجاست كه بيمار به محض ديدن دكتر فرياد مىزند : « خودشه ، همينه كه در خواب ديدم ! » دكتر كه از همه جا بىخبر بود در جريان قرار گرفت . پس از خوراندن ماست به بيمار و اميد دادن به او و تجويز داروهاى ضرورى او را ترك مىكند . پس از چندين بار ديدار از بيمار و دستورات پزشكى و بهداشتى ، بيمار سلامتىاش را باز مىيابد . »
از خاطرات بستگان
تلفن بانوى دلرحم
* در غياب پدر به مطب مىرفتيم و در عالم بچگى ، كنجكاو ، بروشورها و اوراق مركب خشككن تبليغاتى را تماشا مىكرديم . روزى زنگ تلفن ، ما را به سوى خود كشيد . خواهرم گوشى را برداشت . صداى آوازگونهء لطيفى شنيديم : « دكتر جونم قربونتم درد و بلا گردونتم » شگفتزده شديم . ابتدا صاحب صدا را نشناختيم . جريان را به پدر بازگو كرديم . مادر كنجكاو شد . پدر با خنده گفت اين قمر الملوك وزيرى است كه آنقدر به او علاقهمندى ! و حتما باز بيمار درماندهاى دارد . خدا حفظش كند بانوى دلرحم و خيّرى است . بلافاصله با او تماس گرفت .
از خاطرات بستگان
تشخيص با نخستين نگاه
* مريدانش او را پزشكى مسيحادم مىدانستند . او با اندوخته علمى و تجربى فراوانش اكثرا با نخستين نگاه نوع بيمارى را تشخيص مىداد . ديدى تيز و شنوائى و لامسهاى قوى داشت . بارها شاهد بوديم كه بدون آنكه فردى لب گشايد و دردش را بيان نمايد ، بيمارى او را تشخيص مىداد و حتى طبيعت بيمار را به راحتى حدس مىزد .