كه صميميت بسيار با ايشان داشتند و فصل بيماريهاى رماتيسم و نقرس و سياتيك را از كتاب قانون ابن سينا از عربى به فارسى براى استفاده استاد ترجمه نمودند . مرحوم نواب صفوى و همكاران فدائيان اسلام به تبحّر استاد اعتقاد خاصى داشتند . حتى در هنگام زندگى پنهانى و در مواقع لزوم او را با چشمبند به مقرّ مشاراليه مىبردند و ترتيب معاينه و معالجه را مىدادند . براى او همهء بيمارانش محترم و عزيز بودند . به آنان كه تهىدست بودند كمك مىكرد و از آنان كه ثروتمند بودند مىخواست كه به دردمندان بىپناه يارى رسانند .
در مطب هركس هر چقدر در وسعش بود روى ميز مىگذاشت و مىرفت . روزى ما براى اينكه همانند مطب ديگر پزشكان نظمى در حق ويزيتها داده باشيم ، تابلوئى را به ديوار نصب كرديم كه ميزان حق معاينه در مطب و عيادت در منزل را مشخص مىكرد .
پدر با ديدن آن بسيار ناراحت شد و بر ما فرياد كشيد كه چرا با اين كار مردم را مكلّف مىسازيد ؟ من كه دكان بقالى باز نكردهام . حرفه طبابت شريفتر از آنست كه براى درمان يك بنده خدا شرط و شروط تعيين كنيم !
از خاطرات بستگان
تواضع در صرف شام
* ملاحظات و تواضع پدر آنقدر زياد بود كه گهگاه غير عادى جلوه مىنمود . به ياد دارم پدرم شبى من و برادرم را براى صرف شام به هتل ايران تجريش برده بود . هتل ايران در آن زمان مكانى معتبر و داراى باغى بسيار زيبا و هوايى مطبوع بود . سراسر محوطه باغ و در كنار فوارهها ميز و صندلى چيده بودند و محيط روىهمرفته جوّى خارجى و اعيانى داشت . بهطور معمول روى صحنه برنامه نيز اجرا مىشد . آرامش محيط طورى بود كه از غروب تا شب هنگام ميز در اختيار مشترى باقى مىماند و مانند امروز گروهى چشم انتظار و معطل تخليه صندليها نبودند . ابتداء چاى و بستنى صرف كرديم و به تماشاى برنامه پرداختيم . بعد از مدتى از پدر خواستيم دستور شام را بدهد ، ولى او با ملاحظهكارى