اگر فقط يك روز ديرتر به بالين من آمده بود
دكتر جهانگير درويش ، آرشيتكت معروف چهرهاى است سرشناس در معمارى بينالمللى ، او دو خاطره جالب از مرحوم دكتر احمديه نقل مىكند :
از سال 1323 شمسى خاطرهء اين انسان بزرگ و عالم فروتن همواره همراه من بوده است . در سن بين 11 تا 12 سالگى متعاقب شنا در يك استخر آلوده و ابتلاء به بيمارى حصبه ، كه منجر به جراحات داخلى شده بود ، توسط عدهاى از معروفترين اطباء آن زمان كه به صورت « كنسولتاسيون
Consultation
» در منزل پدرم جلسه مىكردند تحت معالجه بودم . آخرين روشهاى پزشكى در مورد من به كار گرفته مىشد . اطباى معالج پس از گذشت ماهها از بيمارى ، ديگر اميدى به حيات من نداشتند و تقريبا از بهبوديم قطع اميد كرده بودند . يك شب ديروقت به توصيه دوستى ، برادرم از جانب پدرم ، در آخرين ساعات شب به مطب دكتر عبد ا . . . خان احمديه در پامنار مىرود و به اتفاق ايشان با درشكه به منزل برمىگردد . وقتى چهره باز و پرمحبت او را ، در حالت خوابيده در بستر ، نگاه كردم آرامشى سراسر وجودم را فراگرفت . به توصيه و تجويز پزشكان معالج تمام بدن من از گردن به پائين زير كيسههاى يخ نگهدارى مىشد تا از توسعه چرك داخلى جلوگيرى به عمل آمده باشد . دكتر عبد ا . . . خان ملافه را از روى من كنار زد . با مشاهده چنين وضعيتى كه برايم پيش آورده بودند چنان برآشفت كه بلافاصله كيسهها را به اطراف انداخت . در چشمان او خشم ، عصبانيت ، ناراحتى ، محبت و دلواپسى آنچنان آشكار بود كه احساس كردم درد مرا همچون دردى از خود مىپندارد . اين حالت شبيه