در تمام وجودم احساس كردهام . در طول زندگى خود ياد و نام دكتر عبد ا . . . خان احمديه را از اشخاص زيادى به نيكى و با احترام شنيدهام . يكى از حقشناسان آن روانشاد ، شهيد محراب حضرت آيت ا . . . صدوقى بود . روزى در سال 1358 در قم به مناسبت بررسى طرحى ، كه به اينجانب ارجاع شده بود ، در محضر ايشان حضور داشتم . صحبت از تقواى علماء و تقواى حرفهاى به ميان آمد . حضرت آيت ا . . . به عنوان نمونه برجسته اخلاق و تقوا در پيشه از مرحوم استاد دكتر عبد ا . . . خان احمديه ياد كردند و به تمجيد ايشان پرداختند . من نيز موقع را مغتنم شمرده با توجه به طرح چنين مبحثى با ولع داستان خود را براى معظمله بيان داشتم . تجديد اين خاطره شيرين بار ديگر دريچهء زيباى معنويت را به رويم بازگشود .
مطب دكان بقالى نيست
* مريدان طبابت مرحوم استاد دكتر عبد ا . . . خان احمديه را اكثرا تودهء مردم دردمند و بىبضاعت تشكيل مىدادند . آنان حتى از اقصى نقاط كشور به اميد دم مسيحايى و مداواى ارزان و درمان قطعى به نزد او مىآمدند . مطب بيشتر اوقات مملو از چنين مرضايى بود كه علاوه بر نسخه ، داروى خود را نيز دريافت مىداشتند و به طرح مسائل و مشكلات خانوادگيشان مىپرداختند . استاد با دقت به درد دل آنها گوش مىداد و چارهجويى مىكرد ، زيرا اين كار را نوعى تداوى روانى و كمك به درمان جسمى بيمار مىدانست .
و اما معتقدان به روش طبابت استاد تنها اينان نبودند . بسيارى از رجال آن زمان وقتى نااميد از همه جا مىشدند به دو روى مىآوردند . همچنين جامعه علماى عالىمقام مذهبى ايمان و عقيده خاصى به استاد داشتند . او طبيب خانواده مرحوم آيت اللّه كاشانى بود كه منزلشان در پامنار و نزديك مطب قرار داشت . مرحوم آيت اللّه العظمى شهرستانى و خانوادهشان هر تابستان از كربلا و نجف به تهران مىآمدند و در شميران و در همسايگى ما سكونت مىنمودند و همواره از مداواى استاد بهره مىجستند . همينطور شهيد محراب مرحوم آيت اللّه صدوقى و نيز مرحوم آيت اللّه العظمى محيى الدين الهى قمشهاى