تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦

هنوز صداى او در گوشم است

آقاى دكتر تهرانى كه خود يكى از بيماران دكتر احمديه بوده و براى درمان به ايشان مراجعه مىكرده است در پاسخ خبرنگار روزنامه رسالت يكى از خاطرات خود را در اين ارتباط چنين بيان كرده‌اند : « سى و هشت سال قبل ، هنگامى كه جوانى هجده ساله بودم يك روز صبح دچار دل‌درد شديدى شدم و به توصيه مرحوم مادرم نزد دكتر عبد ا . . . خان رفتم . مطب او را دو يا سه اتاق تودرتو تشكيل مىداد . در اين اتاقها عدهء كثيرى از زن و مرد ، پير و جوان ، در انتظار نوبت نشسته بودند . نه از منشى خبرى بود و نه از وقت قبلى . هر بيمارى از راه مىرسيد مىنشست و به نوبت نزد طبيب مىرفت . دكتر هنگامى كه نوبت به من رسيد زير چشمهايم را معاينه كرد دستى به روى موضع دردم كشيد و سپس سه بسته گرد به من داد و توصيه كرد كه يك بسته را همان جا در ليوان آب بريزم و بخورم . شايد چند لحظه طول نكشيد كه درد من ساكت شد . من كه تا آن موقع از درد به خود مىپيچيدم و سراپا خيس عرق بودم ، باورم نشد كه درد ندارم . هنوز دستهايم را محكم روى دلم گذاشته بودم . آقاى دكتر احمديه كه هميشه در صحبتهايش هم قواعد را رعايت و قاطع و مختصر صحبت مىكرد با مشاهده اين كار من گفت : بلند شو ، تو ديگر دردى ندارى ! هنوز صداى او در گوشم است . »