هفته دوباره با آزمايش خون بايد تو را ببينم . بعد از چهار روز آبسهها كاملا التيام يافتند كه باعث تعجب جراح مزبور شد . روز هفتم موقعى كه به خانه مىرفتم اندكى احساس ضعف كردم ناگزير خود را به بستر رسانيدم . يكى از دوستان كه به ديدن من آمده بود با مشاهده حال من و جوشاندههاى مفصلى كه تهيه كرده بودم عصبانى شد و بلافاصله به يكى از پزشكان متخصص تلفن كرد كه مرحمت فرموده سر راه به عيادت من بيايد . ساعت 9 شب ايشان به ديدارم آمد . دستور داد بلافاصله پنىسيلين را قطع و ميزان انسولين را افزايش دهم . هرچه خواهش كردم اجازه بدهيد جواب آزمايش مجددا آماده شود و سپس دستور جديد مرحمت فرماييد قبول نكردند . فردا شب به حالت شبه اغماء افتادم به آقاى دكتر احمديه اطلاع دادند . ايشان به ملاقاتم آمدند . فورا دستور دادند آقاى دكتر نبوى خون مرا گرفته و آزمايش كنند و تجويز فرمودند سرم قند به من وصل كنند و تأكيد نمودند اگر حالم خوب نشد حتما به بيمارستان نزد آقاى دكتر غربى بروم . با تزريق سرم حال من خوب شد و وقتى نتيجه آزمايش دوم خون حاضر گرديد قند من از 320 ميلىگرم به 165 ميلىگرم كاهش يافته بود . در واقع آن پزشك محترم متخصص بىتوجه نزديك بود مرا بكشد زيرا قند خون من بنا به تجويز او به 55 ميلىگرم كاهش يافته بود . هنوز هم طبق دستور ايشان از انسولين استفاده مىكنم و به جاى داروهاى شيميايى از جوشاندهها و دمكردههاى گياهى استفاده مىبرم . . . »
* خاطره دوم
خاطرهاى ديگر از دكتر منوچهر خليلنژاد رياست محترم بخش تشريح مركز پزشكى قانونى و متخصص پاتولوژى است كه به شرح زير بيان فرمودهاند :
« در زمان كودكى دچار بيمارى عفونى با تب شديد شدم . مرا به مطب يكى از متخصصين اطفال بردند . معالجه مؤثر واقع نشد . تب شديدا دوام يافت . ناگزير به پزشك ديگرى مراجعه نمودند . باز هم نتيجهاى حاصل نگرديد . در حال وخامت بيمارى دكتر عبد ا . . . خان را به بالين من فرا خواندند . او داروهاى تجويزشده را ديد و مرا معاينه كرد .