است . « 10 » و ايضا گفتهاند كه :
- هرگاه آلت لين باشد ، در تعظيم نبض أدنى قوّت كفايت مىكند .
- و هرگاه صلب باشد ، تعظّم او حاصل نمىشود ؛ اگرچه قوّه قوى و حاجت شديد بود .
[ و ] من جملهء اسباب ثلاثه ، حاجت « معينتر » است بر وجود عظم نبض ، زيرا كه اگر قوّه و لين آلت ( هر دو ) بدون حاجت يافته شوند ، در اين صورت ، طبيعت - كه فى الحقيقة علّت نبض همان است - مصروف و مستعد به تعظيم نبض نمىگردد ؛ و اگر حاجت شديد بود ، در اين حالت ، طبيعت به سوى تعظيم نبض مصروف مىگردد به معونت قوّه و لين آلت .
و ايضا ، قوّه حقيقة فاعل نيست بلكه آلت طبيعت است و بدان سبب ، به منزلهء فاعل است و لين آلت به منزلهء عدم مانع و معين عظم است . اما حاجت داعى نبض و علّت غايى آن است حقيقة و اطلاق سبب و علّت بر آن به تجوّز و تكلّف نيست ( به خلاف اولين ؛ يعنى قوّه و لين آلت ) .
و چون درجات حاجت به سوى تطفيه متفاوتاند ، پس :
- اگر قوّه قوى و آلت مطاوع باشد و حاجت شديد بود از آنچه موجب عظم است ، در اين صورت ، عظم تنها نباشد ، بلكه قوّه مع عظم سرعت نيز افزايد ( بنا بر تحصيل استيفاى مطلوب - يعنى تطفيه - كه حسب واجب از عظم حاصل نشد ) .
- و اگر حاجت اشدّ از آن بود ، در اين حالت ، مع عظم و سرعت تواتر نيز منضمّ گردد تا حاصل نمايد استيفاى مطلوب خود بتمامه كه از عظم و سرعت باقى مانده .
و از اين معلوم شد كه عند خروج حاجت از اعتدال اوّل عظم حاصل مىشود به شرط عدم مانع ، پس سرعت ، پس تواتر ؛ و عند عود به اعتدال و زوال حاجت زائد اوّل تواتر زايل مىگردد ، پس سرعت ، پس عظم .
هامش
( 10 ) . يعنى علاوه بر عظيم قوى ، عظيم ضعيف و عظيم متوسط نيز خواهيم داشت .